|
بسم
الله الرحمن الرحيم
الحمدلله
الذي جعل الحمد مفتاحاً لذكره
والحمدلله
الذي منّ علينا بمحمدٍ نبيّه صلي الله
عليه و آله
اي
نام تو بهترين سرآغاز
بي
نام تو نامه كي كنم باز
با گشودن دفتر
ايام، در سرلوحه فصلي كه ماجراي فجر تاريخ
را رقم مي زند، نام ايران را مييابيم و از
آن پس، در هر ورق، درخشش اين نام را در
بيشتر رويدادهاي مهم جهان متمدن شاهديم.
بياختيار از خود ميپرسيم كه اين سرزمين
چگونه توانسته است در كشاكش روزگار پابرجا
بماند، آن هم در گستره زماني پرنشيب و
فرازي كه خورشيد جهان افروز افول اقوامي
پرشوكت و صولت را گاه و بيگاه ناظر بوده
است. گزارشهاي تاريخي كه هر يك روايتگر
بخشي از زندگي و تاريخ اقوام کهن اين كره
خاكياند، به حضور با نشاط ايران اشاره
دارند و سهم آن را در تكوين و تكامل فرهنگها
و تمدنها نشان ميدهند و با ستايش از
ميراث عظيم و گرانقدرش ياد ميكنند. آري،
تاريخ تمدن انساني گواهي ميدهد كه اين
سرزمين خدايي، دست در دست ايام گام
برداشته تا خود را به اين دور و زمان
رسانده و در جريان تحول و تطوري پرماجرا و
شگرف قرار گرفته است و به خواست خداي دانا
و توانا، تا گردش جهان و دور آسمان به پاست،
نور ايزدي هميشه رهنمايش خواهد بود.
در تاريخ اين
سرزمين اهورايي، پويندگي و توانمندي قرين
پايداري و پايندگي بوده است. زندگي مردمش
را از ديرباز هم در نقش و نگار طاق و رواق و
شبستان و ايوان ميبينم و هم در نوشتهها
و نگاشتههاي روي خشتها و تخت سنگها و
طومارها و اوراق كتابها. فضاي فرهنگي و
معنوي اين سرزمين را از همان آغاز، غرق در
الوهيتي وحيد و واحد مييابيم و طبيعتش را
برخوردار از همه مواهب و ذخاير خدادي.
ساكنانش نه تنها دوستدار طبيعتاند، كه
زندگي را در دل آن سامان دادهاند و با
آهنگ جاوداني و هميشگي طبيعت همساز كردهاند.
نقش اين طبيعت و شگفتيهايش به دست آنان
بر سنگ و سفال و فلز و چوب و سپس بر كاشي و
فرش و هم در ميناكاري و قلمزني و نگارگري و
ديگر صنايع، به جا مانده و فراوردههاي
هنري اعجابآوري پديد آورده است.
باري، در هر جا و
هر زمان، ايران را سربلند و جوياي نام و
استوار در اعتقاد و ايمان، ميهماننواز و
مهربان و نيز جستجوگر ميبينم؛ جستجوگري
كه از همسايگان خويش هم پرس و جو ميكند تا
اگر حقيقتي را در نزدشان يافت پذيراي آن
شود.
در دورههاي بعد،
ايران را گزارشگر و پيامرسان و ناشر تمدن
و فرهنگ برون آمده از دل اسلام و كانون
تمدن جهاني مييابيم. دانشمندانش از يك سو
علم و حكمت و هنر ايراني و اسلامي را به
دورترين نقاط شرق و غرب ميبرند و از سوي
ديگر ميهن خود را مهد دانش و فرهنگ و
جايگاه پالايش و پيرايش عناصر گوناگون
تمدنها و گذرگاه آنها ميسازند. در پرتو
خلاقيت فكري و انديشه والاي آنان، حكمت و
فلسفهاي پردامنه و جهاني پديد ميآيد.
علم و عرفان با شعر و ادب، و منطق با ايمان
درهم ميآميزد و به سان حلههايي تنيده ز
دل بافته ز جان به كاروانهاي جاده ابريشم
سپرده ميشود تا به ارمغان به اقطار جهان
برند. خواستار آنيم كه چنين ايراني را به
اجمال به شيفتگان نام و آوازه آن
بشناسانيم.
درباره ايران از
دو نظرگاه ميتوان سخن گفت: يكي از ديد يك
غيرايراني كه در اين صورت نگاه، هرچند از
بيرون، پرمعنا و كنجكاوانه است؛ ديگري از
زبان ايراني، با نگاهي از درون و ژرفبين
كه به عمق رمز و رازها و مكنونات نفوذ ميكند.
جهانگرد و مسافر و مهماني كه چند روزي در
اين سرزمين به سير و سفر بپردازد و فرصت
آشنايي با گوشهاي از جلوههاي پرشمار
زندگي و فرهنگ و تمدن ايران را پيدا كند ميتواند
راوي گزارشي درباره ايران باشد. از سويي
مسجدها و كليساها و كنيسهها و نمايشگاهها،
بناهاي تاريخي، كوچه باغها، خانههاي اين
سرزمين، و از سوي ديگر آداب و رسوم، جشنها
و سوگواريها، شور و شوق زندگي، هوشمندي،
تيزبيني، مهرباني، جوانمردي و پهلواني،
ستمگريزي و طاغوتستيزي و ايثارگري
مردم آن، روايتگر لطايفي از انديشه و
گفتار و كردار، خلق و خوي، روش و منش،
ايمان و سختكوشي، بردباري و خاموشي،
ظاهر آرام و باطن پرغوغاي قومي هستند كه
ريشه در تاريخي بسيار كهن، سرشار از رنجها
و شاديها و ناكاميها و سرافرازيها
دارد.
گزارشگر غير
ايراني بيآنكه به گزافهگويي متهم شود،
ميتواند از آثار بديع فراوان ايران زمين
ياد كند و نكتههاي بسيار از طبع لطيف و
بذلهگوي و ذوق و مهرباني و خردمندي مردم
ايران بازگويد. گزارشگر ما در چنين
برداشتي بيپشتوانه و تنها نيست:
جهانگرداني كه پيش از وي، در طول قرنها،
پاي به اين ديار گذاشتهاند نيز تحت تأثير
جاذبههاي مادي و معنوي آن قرار گرفتهاند
و چه بسا در اين سرزمين ماندگار شدهاند:
به تماشاگه زلفش دل حافظ روزي شد
كه بازآيد و جاويد گرفتار بماند
اما روايتگر
ايراني براي معرفي مرز و بوم خويش از دو
جهت با دشواري روبروست: نخست آنكه چون با
سرزمين خود از ديرباز آشناست از كنار
بسياري از پديدهها كه براي ديگران شگفتانگيز
و بيمانند و جالب توجه است به آساني ميگذرد؛
ديگر آن كه همواره از آن بيم دارد كه بزرگنما
و پرمدعايش بخوانند و سخنهايش را باور
نكنند، از اين رو بر خود روا نميدارد كه
زيباييها و شگفتيهاي كشور خويش را آن
چنان كه خود ميبيند و احساس ميكند بيان
نمايد. ما نيز در اين روايت ميكوشيم عنان
قلم را از كف ندهيم. ميدانيم كه نميتوان
بحر را در كوزهاي ريخت و در چند برگ سيماي
سرزميني با هزاران لطف و جاذبه و زيبايي و
ديدنيهاي فراوان يكي از ديگري نيكوتر و
خوشتر را وصف كرد. اگر بر دوستداران
غيرايراني ايران رواست كه از عشق به ايران
و دلبستگي خود به اين سرزمين و فرهنگ و
تمدنش سخن بگويند، چرا بر ايراني روا
نداريم كه هواخواه ميهن پرگهر و سرچشمه
هنر خود باشد. ايران از فجر تاريخ و تبلور
تمدن و فرهنگ، سرزمين باورهاي بارور و
جولانگاه دليران نامآور بوده است. كوهها،
درياها، كويرها، صحراها، دشتهاي خاطره
انگيز و در يك كلام طبيعت جادويي، پرابهت و
شگفتآورش جانها را شيفته خود ساخته و
همواره نيز چنين مانده است.
ايران، اين سرزمين
پرتنوع كه هم كوههاي بلند و دشتها و
جلگههاي سبز و خرم در هر جانب آن سر به
فلك كشيده يا دامن گستردهاند و هم پهنه
كران ناپيداي آن كوير در دل آن آرميده است،
كشوري است كهنسال و سرزنده كه گذشت سال و
ماه بر نيروي مادّي و توان معنوي و اراده
استوارش اثر نگذاشته است. اين كشور در طول
تاريخ، به ياري نيروي زاينده و زاياي خويش
در همه زمينهها پيشرفته و با همه سختيها
و افت و خيزها سرزنده و شاداب مانده و هر
بار كه در جريان زندگي با دشواري روبرو شده
با جهشي شگفتآور خود را از فرود به فراز
آورده و جواني از سرگرفته و با شور و نشاط
به پيش تاخته است. كانون انديشه و نوآوري
در اين مرز و بوم در همه قرون و اعصار پرفروغ مانده و
تندباد حوادث نتوانسته است انوار يزداني
تابان بر اين سرزمين را خاموش سازد.
از آن به
ديـر مغانم
عزيـز مـيدارند
كه آتشي كه نميرد هميشه در دل
ماست
مهر و دلبستگي
ديرينه و ديرپاي مردم اين سرزمين به
زادوبومشان شگفتانگيز است. ايراني نسل
در نسل مردم ميهنش را گرامي داشته، طبيعتش
را ستوده، در آفرينش هنري غوغا كرده،
فراخناي علم و دانش را درنورديده، در صنعت
چابكدستي و آفرينندگي داشته، معبدها و
معدها بنا كرده، شعر خوانده و شعر گفته،
مهر ورزيده، در ايثارگري به مرتبهاي
بلند رسيده و در يك كلام، زندگي كرده و
هميشه در برقراري رابطه با ماوراي طبيعت و
امر متعال و باور به آفريدگار، اگر نه
پيشتاز، در صفوف مقدّم دينباوران بوده
است.
هيچ سرزمين و
كشوري را، هرچند نوپا و كم تنوع، نميتوان
در مجلدي مكتوب يا مصور كرد. روشن است كه
ايران كهنسال، با تاريخ پرنشيب و فراز و
تمدن و فرهنگ ديرپا و سرزميني پرتنوع، نيز
از اين قاعده مستثني نيست. با اين همه، پاي
در راه مينهيم و برگي چند ار كتاب بزرگ
ايران را ورق ميزنيم.
از طبيعتش آغاز ميكنيم
كه با شكوه، پرطراوت، پرنقش و نگار،
پرتنوع و هم فروتن است. در يك جا بيآلايش،
ساده و خودماني و بيابهام و در جاي ديگر
جادويي و اسرارآميز، پررمز و راز و رؤيايي؛
در يك جا زميني و در جاي ديگر آسماني است.
در يك كلام، چون پرنياني هفترنگ و رنگ در
رنگ است. در بسياري از شهرهايش آسمان
لاجوردي صاف و پرستاره زمين را ستاره
باران ميكند و نظارهگر را از فرش به عرش
ميبرد. در كوير بيانتهايش، انسان خود
را تنهاي تنها و يكباره در پناه عظمت بيمنتها
ميبيند. دريايش پيامآور جوش و خروش
زندگي و دشت و كوه و جنگلش الهامگر بيكراني
و ابهّت و رازوري است. دشت و دمن، دره و
دريا، صخره و صحرا، دركنار هم منظري بديع
فراهمآوردهاند. صخرههاي
غولپيكرش برفراز درههايي سرخم كردهاند
كه در عمق آنها رودخانه هاي خروشان رواناند؛
در تاريك و روشني شامگاه مهيب و سهمناك و
وهمانگيز و در سپيدهدم پرشكوه و
باصلابتاند. چند گام آن سوتر، دشتي
پردامنه و آرام و سرسبز جاي دارد كه گلهاي
كوچك آن در نظر اول به چشم نميآيند، اما
با نزديك شدن به آنها معصوميت و فروتني و
زيبايي بيآلايش خود را آن چنان نشان ميدهند
كه عرصه را بر جلال و زرق و برق تنگ ميكنند
و آدمي را به افتادگي در عين وقار و بينيازي
فرا ميخوانند و به انديشه درباره آيات
الهي دعوت ميكنند و اين معناي ژرف را به
زبان حال بيان ميكنند كه ربّنا ما خَلقتَ
هذا باطلاً.
از شگفتيهاي
طبيعت ايران زمين آن است كه در يك زمان، در
اقليمهاي گوناگون آن، ميتوان از آب و
هواهاي بهاره، تابستانه، پاييزه و
زمستانه بهرهمند شد. تنوع گلها، ميوهها،
پرندگان و مناظر بينظير است. دشتها،
جنگلها، كوهها، دريا و تالابها و
رودخانههايش جايگاه برخي از نمونههاي
ناياب آبزيان و پرندگان و ديگر جانوران و
نمايشگاهي از عجايب طبيعت است. همان سان كه
سرزمينش ميعادگاه فرهنگها و تمدنهاست،
طبيعتش كانون همزيستي انواع پرندگان
مهاجر است.
درياي مازندران،
در شمال، خاستگاه بهترين ماهيان خاوياري
است و آبهاي گرم خليجفارس، با ذخاير
شگرف نفت و گاز و جزايري چون گوهرهاي
درخشان، در جنوب، اين سرزمين را با همه
بنادر مهم جهان مرتبط ميسازد. البرز كوه
با قله آسمانساي دماوند، زاگرس، الوند،
سهند و سبلان، تفتان و دالاهو، دنا و
بينالودش، هر يك يادآور خاطرههايي كهن و
اسطورههايي پرمعنايند. سيمرغش كه مظهري
از خردمندي و چارهگري و فرزانگي و اتحاد
جانهاست، در ستيغ البرز آشيان دارد.
دماوند كبودپايه و سپيدبامش مظهر
استوارقدمي و ديرپايي، وقار و عظمت و شكوه
است. زاگرس و دامنههايش مهد تمدنهايي
كهناند. دگرگوني اقليمي اين سرزمين، در
مناطق همجوار، شگفتانگيز است. در كنار
كوير سوزان، منطقهاي سردسير آشيان كرده
با گلهاي محمدي كه محصولش گلاب ناب است.
در ناحيه سردسيري ديگر، از زير كوه پوشيده
از يخ و برف، آبي گرم و سلامتبخش ميجوشد.
در دل اين خاك پاك،
معادن غني پرارزشي نهفته است كه پشتوانه
زندگي ساكنانش هست و خواهد بود. صرفنظر
از نفت و گاز، آهن و مس و سرب و روي و زغال و
فلزهاي گرانبها و سنگهاي قيمتي چون دُرّ
كوهي، فيروزه و ديگر گوهرها در سينه اين
سرزمين آرميده است. بر اين جمله، بايد
افزود دشتهايي با خاك حاصلخيز بهتر از زر
را، كه هر سال با بهرهگيري از آب و هواي
مناسب چندبار به زير كشت ميروند.
در فراخناي اين
طبيعت شگفت، فرهنگ و تمدن ايراني بارور
شده است. اين فرهنگ و تمدن در پرتو راهبري
ايمان و اعتقاد و آرمانهاي اسلامي،
درصدد آشتي دادن انسان با طبيعت است. اين
فرهنگ تسلط بر طبيعت و تسخير آن را به گونهاي
كه طبيعت به صورت پديدهاي در انقياد
انسان درآيد، نميپسندد. به خلاف، بر اين
باور است كه درافتادن با طبيعت، محيط زيست
و زندگي را از توازن و هماهنگي و بستر
آرامش و تعادل دور ميسازد. بعلاوه، طبيعت
به ستيزهجويي بر ميخيزد و آدمي را در
اين گيرودار به ناكامي ميكشاند. زيستن با
طبيعت پيام اين فرهنگ است و بر اين پايه،
از عهد كهن، يا طبيعت و جلوههاي گوناگونش
آن چنان بناي دوستي را گذاشته است كه بخش
مهمي از ادبيات و هنرش نگارگر طبيعت است.
در اين زمينه، روايت تجربه اديبان و
هنرمندان ايراني از طبيعت و پيوستگي با آن
گنجينهاي گرانبها و بينظير را در دسترس
جهانيان قرار ميدهد.
در خصوص رابطه
انسان با انسان نيز، اين فرهنگ از رفتار
قهرآميز و سلطهگرانهاي كه انسان را گرگ
انسان ميسازد، رويگردان است. درنتيجه،
به جاي آن كه در ايجاد بحران نفي حيثيت و
كرامت انساني دخالت كند، طالب رابطه
برادرانه و دوستانهاي است كه در آن همه
انسانها عزيز باشند. در اين زمينه، از
ديرباز پيام والاي
نوعدوستانهاش
به مردم جهان چنين بوده است:
بني آدم اعضـاي يـكديـگرند
كه در آفرينش زيك گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار
دگـر عضوها را
نـمانـد قـرار
تـو كز
محنت ديگران بيغمي
نـشايد كه نامـت نهند آدمـي
همچنين به ماوراي
طبيعت و حقيقت خير و جمال و جلال و كمال و
حكمت مطلق باور دارد و معتقد است كه آشتي
با معنويت، توانايي مقابله با نابسامانيها
و آشفتگيهاي روحي و فكري را به ما ارزاني
ميدارد و محيطهاي بحرانزا را به
كانون مهرورزي و همدلي و همرايي تبديل ميكند
و اين باور كهن و ديرين است. بر فراز
قلههاي آسمانساي كوهها و در
دامنه دشتهاي گسترده ايران بقاياي
معابدي بزرگ ديده ميشود كه روزگاراني
دراز فرزندان اين سرزمين، با ايمان و
اعتقاد، در آنها به نيايش ايستاده بودهاند.
گويي بر ديواره اين نيايشگاه نوشته شده
است:
پيش از اين كاين
سقف سبز و طاق مينا بركشند
منظر
چـشم مـرا ابـروي جانان طـاق بود
اينها نكتههايي
چند از پيام فرهنگ و تمدن ايراني است؛
فرهنگ و تمدني كه ريشهاي كهن در باورهاي
توحيدي و الهي داشته و دارد. ايراني اصيل
را دين و ادب و عرفانش به جستجوي دانش و
معرفت، در هر جا كه باشد، فرا ميخوانند و
به علم و حكمت و هنر و اخلاق نيكو راهبري ميكنند
و به جايي ميرسانند كه به جز خدا نبينند و
همه مردم عالم را عاشقانه و عارفانه دوست
بدارد و به زبان حال بگويد:
درخت دوستي بنشان كه كام دل به
بار آرد
نهال دشمني بر كن كه رنج بيشمار
آرد
به باور اين
فرهنگ وتمدن، تنها با همپشتي انسانهاي
حقيقتجو و مردان خدا، در فروغ دانش و
بينش، به ياري اراده و كوشش و در گيرودار
حركت و جنبش است كه جانها متحد ميگردد و
جهان به گونهاي ساخته ميشود كه همه
مصلحان و آزادگان و شيفتگان كمال و جمال،
شبان و روزان در پي آنند و در چنين حال و
هوايي است كه از بام ملكوت اين پيام آسماني
به گوش ميرسد كه واعتصموا
بحبل الله جميعاً ولا تفرقوا واذكروا نعمه
الله عليكم اذكنتم اعداءً فألّف بين
قلوبكم فأصبحتم بنعمته اخواناً.
از مشخصات فرهنگي
و تمدن ايران آن است كه در حل و جذب اقوامي
كه با وي روبرو ميشدهاند توانايي ويژهاي
نشان داده و در مدتي به نسبت كوتاه اين
اقوام را شيفته و پايبند خود كرده است. گاه
نيز فرهنگ و تمدن خود را با دريافت برخي از
عناصر فرهنگي تازهواردان، غني ساخته و
با تغيير شكل و احياناً دگرسان كردن بخشي
از محتواي اين عناصر آن را به همگان، از
جمله تازه واردان عرضه داشته و پس از
مدتي آنان را با زادراهي از اين فرهنگ
روانه ديارشان كرده است. اين دگرگوني
عناصر فرهنگي به شيوه ايراني چنان بوده
است كه كمتر بازشناختني است. ادغام و
استحاله اين عناصر در فرهنگ اصلي آن چنان
ماهرانه صورت گرفته كه گهگاه جداسازي
آنها، حتي براي كارشناسان ورزيده، ميسّر
نيست.
يادآوري اين نكته
بجاست كه بسياري از آثار تمدني و فرهنگي،
به ويژه بقاياي معماري ما، در برخي از حملهها
و هجومها و حضورهاي ناخوانده نابود يا
ويران گشته است. ايران اگر در طول تاريخ
همانند برخي از كشورها از هجومها و غارتها
بركنار ميماند، بيگمان ميتوانست
آثار بينظير بيشتري از معماري و ديگر
آثار هنري به جهانيان عرضه دارد و از اين
راه بيان كند كه همانند گذشته شايستگي آن
را دارد كه مهد و بستر تمدن جهاني باشد. در
واقع، ايران زمين هم پيش از اسلام پناهگاه
گروهي از دانشمندان بوده است و هم پس از
ظهور اسلام به صورت مركزي براي تلفيق علوم
كهن درآمده است. عالمان
و دانشمندان مسلمان ايراني اين علوم را
بازسازي و به اقصي نقاط جهان منتقل كردند.
دين اسلام نيز در ايران در پرتو كوششهاي
روشنگرانه دانشمندان ايراني و با بحث و
گفتگو، نه برخورد و ستيزگري، رواج و رونق
يافته است. همچنين ايرانيان بودهاند كه
دين اسلام و علوم اسلامي را به شبه قاره و
خاور دور و آسياي مركزي و قفقاز و حتي
آفريقا به ارمغان بردهاند و فرهنگ
اسلامي را با فرهيختگي و ذوق و سختكوشي
خود پرمايهتر ساختهاند. نگاهي به نام
نامآوران قرنهاي نخستين هجري نشان ميدهد
كه بسياري از دانشمندان اسلامي ايراني و
ايرانيتبار بودهاند و شماري از آنان
بهره درخور توجهي از زندگي خود را در ايران
سپري كردهاند. همزمان با رونق بخشيدن به
بيتالحكمهها و دارالعلمهاي بغداد و
دمشق و مصر و اندلس و ديگر نواحي غرب جهان
اسلامي، در ايران زمين نيز مدارس و مراكز
علمي متعددي تأسيس كردهاند.
با ظهور دين
آسماني و انسانساز اسلام، ايرانيان رفته
رفته از سر صدق و صفا و به پيروي از روحيه
حقيقتجويي خود به اسلام گرويدند و به نشر
تعليمات پيامبر گرامي اسلام، محمد مصطفي
صلي الله عليه و آله، و اهل بيت بزرگوار او،
امامان به حق ناطق و نيز گراميداشت اصحاب
ايشان پرداختند. آنان با روشنبيني و
خردمندي در بناي بزرگترين فرهنگ و تمدن
زمانه، يعني فرهنگ و تمدن اسلامي، شركت
جستند و در پرتو شايستگيهاي علمي و هنري
و اخلاقي، موقع و مقام رهبري كسب كردند و
در بسياري از زمينههاي علمي و فني و هنري،
دو جريان مهم زباني پديد آوردند: علمي كردن
زبان عربي يا زبان قرآن كريم و گسترش زبان
فارسي.
در حوزه زبان عربي
و براي تسهيل آموزش و رواج آن به تدوين و
تأليف قواميس لغت و كتب صرف و نحو مدون همت
گماشتند. نامهايي چون سيبويه، صاحب بن
عباد، ميداني نيشابوري، فيروزآبادي،
ابونواس اهوازي، ابوالفتح بُستي، طغرايي
اصفهاني، عبدالحميد بن يحيي، عبدالله بن
مقفّع، بديعالزمان همداني، ابوبكر
خوارزمي، ثعالبي، ابن عميد، مهيار ديلمي،
ابوالمظفر ابيوردي و محمد بن جرير طبري
بخشي از اسامي دانشمنداني است كه كتابهاي
لغت عمده اوايل و اواسط عصر اسلامي را براي
عربزبانها با تفصيل تدوين كردند و براي
صرف و نحو زبان عربي و حتي ويژگيها و
فصاحت و بلاغت آن كتاب نوشتند و بدين ترتيب
و به خصوص با تدوين كتابهاي تقسير قرآن،
زبان عربي، زبان آخرين كتاب آسماني، را
جهانگير ساختند و افزون برآن نثر زبان
عربي را كه پيش از ظهور اسلام غالباً جملههايي
كوتاه و موجز بود با بهرهگيري از اسلوب
نثر پهلوي كمال بخشيدند و به عربها نشان
دادند كه نثر مرسل نيز ممكن است با آهنگ
خاص خود داراي قدرت و برجستگي نظرگير باشد.
همچنين، در شعر عربي دگرگوني عظيمي پديد
آوردند و با بيرون آوردنش از حالت ابتدايي
صورت كمال و پختگي به آن ارزاني داشتند.
بسياري از اقوام و
ملل كه در صدر اسلام به دين محمدي گرويدند
زبان عربي را هم پذيرفتند و زبان قومي خود
را به تدريج به دست فراموشي سپردند. اما در
ايران زبان فرهنگي و عام پهلوي، هرچند بر
اثر حوادثي كه با ظهور اسلام همراه بود
اندك اندك و در طول دو سه قرن دامن خود
فراچيد، زبان دري را، كه در حقيقت فرزند
اوست، جانشين خود ساخت. ديري نگذشت كه
شاعران و نويسندگان به اين زبان ايراني
شعر سرودند و مطلب نوشتند و آن را رونق و
اعتبار بخشيدند. ظهور شاعران و نويسندگان
بزرگ در قرنهاي سوم و چهارم و پديدآمدن
آثار پرمايه كه برخي از آنها شاهكارهاي
جاوداني ادبيات جهاني شمرده شدهاند از
پديدههاي كم مانند تاريخ ادب در سراسر
جهان است.
توجه مردم ايران
به زبان و ادب فارسي نتيجه عُلقه ديرين و
مستمري بود كه اين قوم از ديرباز به متون
ادبي داشتند. در حقيقت، ادبيات پهلويِ عهد
ساسانيان وديعة پرمايهاي بود كه وسايل و
ابزار كار را براي اهل ادب دورة اسلامي
فراهم آورد.
واژههاي بيگانه
را در متون قرنهاي آغازين دورة اسلامي به
ندرت مييابيم. برخي از واژههاي عربي
موجود در متون اين دوره هم اصطلاحاتي دينياند
كه در فارسي معادل نداشتهاند. همچنين
برخي از اصطلاحات علمي از راه ترجمههاي
سرياني و عربي وارد زبان فارسي شدهاند.
برخي ديگر از واژههاي بيگانه جانشين
واژههايي شدهاند كه تلفظ دشواري
داشتند. نكتة قابل توجه آن است كه پس از
مدتي كوتاه به فارسي كردن اصطلاحات علمي
توجه شد: ابوعلي سينا دانشنامه علائي
را نوشت و ابوريحان بيروني التفهيم
خود را، كه به عربي نوشته بود، به
فارسي هم تأليف كرد و در آن به عمد و قصد
همة اصطلاحات را به فارسي برگرداند. ناصر
خسرو هم در زادالمسافرين
خود از ابوريحان و ابن سينا پيروي كرد.
باباافضل نيز به فارسي نويسي توجه داشت.
شاعران و
نويسندگان در اين اقدام انگيزة تفنّني
نداشتهاند، بلكه مسئولانه به آن مبادرت
كردهاند. بدين معني كه ميدانستهاند
چرا و به چه مقصود چنين ميكنند و چه بايد
بكنند تا اين سيره ماندگار و به سنت تبديل
شود. اين هنروران ميدانستهاند كه
كارشان بايد به زبان مردم و براي مردم باشد
و در آفرينشهاي هنريشان بايد به آرمانها
مردم متكي باشند و از خاطرات ديرين آنها
بهره بگيرند.
فردوسي با همين
طرز فكر به سرودن شاهنامه روي آورد و زنده
كردن ايران و ايراني را مقصود غايي خود
ساخت و براي رسيدن به آن همة جواني و بيشتر
عمر خود را نثار و اثري ماندگار خلق كرد.
اين بزرگمرد تمدن
و فرهنگ و سردار عرصه ادب و زبان و اسوة
غيرت و جوانمردي ميديد كه ايراني با
داشتن زبان پارسي زنده ميشود و زنده ميماند
و اين زبان بايد در قالب اثري هنرمندانه،
با بهرهوري از بيان مردمپسند و گزارش
نو از اساطير و داستانهاي كهن، ساخته و
پرداخته شود.
جهان كردهام از سخن چون بهشت
از اين بيش تخم سخن كس نكشت
بـناهــاي
آبـــاد گردد خــراب
زبـــاران و
از گـــردش آفـتاب
پــي افكنـدم از
نظم كاخـي بلند
كه از بــاد و بــاران نيابد گـزند
بسي رنج بـردم در اين سال سي
عـجم زنـده كـردم بـدين پــارسي
فردوسي و ديگر
شاعران و نويسندگاني چون ابوالفضل بيهقي
زباني شيوا و رسا و آراسته و پيراسته به
ميراث گذاشتهاند و آثار ارجمند پرآوازهاي
كه تا زمان ما همچنان نمونة فصاحت و بلاغت
و راهنماي شاعري و نويسندگي و پشتوانهاي
استوار براي حفاظت و مراقبت و گسترش و
نوزايي و جواني و نشاط زبان است ــ زباني
كه به راستي ايران و ايراني را زنده كرد. با
اين زبان، كه به صورت زبان دوم عالم اسلام
درآمد و در جايگاهي رفيعتر قرار گرفت،
ايراني در سراسر جهان سر بر آسمان ميسايد
و به ايراني بودن و به پارسي سخن گفتنش مينازد
و طوطيان هند را شكرشكن ميسازد.
ادب پارسي، در نظم
و نثر، نگاهبان زبان فارسي و نوكنندة جامه
آن طي دورههاي ادبي بوده و مانند همه
جلوههاي زندگي و نمودگارهاي اجتماعي زير
و بمها و نشيب و فرازها پيموده و خللها
و گسستگيهايي چند را پذيرا شده، اما
همواره در راه كمال سير كرده و به مراد خود
رسيده است. اگر ستارگان قدر اول آسمان ادب
ايران را، كه متعلق به همه جهانيان در همه
زمانها هستند، به يك سو نهيم، ديگر بزرگان
ادب پارسي را نيز همچنان به بهترين وجه
پاسدار زبان فارسي مييابيم. صرفنظر از
كشور و سرزمينهاي فارسيزبان گذشته،
اگر قند پارسي به بنگاله ميرود و نمونههايي
پرارزش از فرهنگهاي فارسي در شبه قاره
تدوين ميشود و در روزگار عثماني زبان
فارسي به صورت زبان رسمي آن ديار درميآيد
و شرحهاي مهم از آثار مولوي و حافظ را در
سرزمينهاي عثماني و تركيه مينويسند و
شاعراني از بوسني به فارسي شعر ميگويند و
اگر، چهل يا پنجاه سال پس از سعدي، غزلش را
سرودخوانان چيني بر روي رودخانهاي در
چين ميخوانند:
تا دل به مهرت دادهام در بحر فكر
افتادهام
چون در
نماز استادهام گويي به محراب اندري
اينها و بيش از اينها را بايد وامدار كوشش
هزار ساله اديبان و نويسندگان و شاعران
ايراني دانست. ادب پارسي، اعم از نظم ونثر،
چنانچه با پيروي ار روش درست بررسي شود، ميتواند
در رديف منابع معتبر تاريخ سياسي و فرهنگي
و اجتماعي و حتي اقتصادي ما به شمار آيد. از
اين رو، بايد به همه شاعران و نويسندگان
اين دوران هزار ساله توجه نمود و كوشش آنها
را ارج نهاد.
در واقع مردم
ايران، از خرد و كلان، در اعتلاي زبان
فارسي و رونق و رواج آن دستاندركار بودهاند،
و دانشمنداني كه براي بهرهمند شدن اقوام
ديگر مسلمان ناگزير آثار خود را به عربي مينوشتند
براي رونق زبان فارسي نيز كوششهاي
عالمانهاي كردهاند. ابن سينا خود ميگويد
كه دانشنامه علائي را به فارسي تأليف كرده
است "تا فايده آن عام" باشد. شاهنامه
ابومنصوري، كه تنها مقدمه آن باقي مانده
و ظاهراً از منابع مهم فردوسي در سرودن
شاهنامه بوده است، يكي از قديميترين
نمونههاي نثر پارسي به شمار ميآيد. از
ميان انبوه متون منثور و منظوم، نام برخي
از آنها را به مناسبت ياد كردهايم، اما
معرفي و حتي بر شمردن آثار شاعران بس دشوار
است؛ به خصوص در اين مقدمه كه مجال اندك
است و به ناچار تنها بايد به ذكر نام برخي
از اين بزرگان بسنده كرد.
رودكي پدر شعر
فارسي خوانده شده است. فردوسي را معمار و
بنيانگذار كاخ نظم و زنده كننده زبان
پارسي گفتهاند. فرخي سيستاني تيزبين و
توانا در وصف، منوچهري نگارگر چيره دست
طبيعت، ناصر خسرو قدردان "درّ لفظ دري"،
مسعود سعد زنده به "نظم جان فزاي"
خويش، خيام پرسشگر نگران و سنايي توحيدگوي
صادق و صميم است. انوري سخنوري مضمونآفرين،
خاقاني گزارشگري با دل عبرتبين، نظامي
زاهدي جادو سخن، عطار سايهاي ناپيدا در
خورشيد، مولانا جستجوگر روزگار وصل و سعدي
استاد مسلم نظم و نثر فارسي است كه صيت
سخنش در بسيط زمين رفته است. حافظ لسان
الغيب، خواجو صاحب طرز سخن، سلمان ساوجي و
كمال خجندي شاعراني نامدار و جامي خاتمالشعر
است. محتشم يادآور رستخيز عظيم زمين در شعر
خون چكان، صائب نشسته در «دارالامان گوشة
تنهايي» است، و هاتف هم محرم اسرار و
گزارشگر اين حقيقت
«كه يكي هست و هيچ نيست جز او»
«وحده لا اله الا هو»
ادبيات عرفاني
ايران نه تنها ميراثي گرانقدر براي
ايرانيان بلكه يادگاري جاودان براي مردم
سراسر جهان است و فرهنگ ايران را به همه
ارزشهايي پيوند ميدهد كه در فرهنگهاي
ديگر جنبه جهاني دارند و آيينهدار روح
بلند انسانياند. روي گرداندن از آنچه
بسته و پيوسته به دار غرور است و توجه به
اموري كه آدمي را با جذبه و حال باطني و
سرور قلبي همراه و همسفر ميسازد غزل
فارسي را به بالاترين مرتبه لطف و نازك
انديشي و رقت رسانده است. به مدد اين وسيله
بينظير و بيتالغزل معرفت است كه اسرار
نهاني بيان و آنچه در سرّ سويداي دل ميگذرد
گزارش ميشود.
ادبيات عرفاني
ايران در اين مسير گام بر ميدارد كه
انسان و رفتار انساني را از هر آنچه رنگ
تعلق پذيرد آزاد سازد و از حدود و قيود
زندگي مادي و تقليد و انانيت و گرفتاري
دربند بندگي غيرحق و افتادن در دام اهريمن
رهايي بخشد. مجموعهاي گرانسنگ از آثار
ادبي در اين نوع را ميتوان بر بام بلند
آرمانهاي حقيقتجو مسند نشين ديد و در
آن جلوهاي روشن از فرهنگ و تمدن ايراني
را با جانمايهاي پرشور و نشاط از پيامهاي
والاي اسلامي مشاهده كرد.
طرفه آن كه در
همين وجه از ادبيات است كه مردم حضور تمام
عيار دارند. اين ادبيات سخنگوي واقعيتهاي
جامعه و حقيقت جهاني است. مردمي كه در
سراسر عمر، به انحاي گوناگون، از طاغوت
رنج و عذاب كشيدهاند، در متن اين ادب خود
را آزاد ميبينند و رفتار ظالمان و
ستمگران، دين فروشان و دنيازدگان،
جوفروشان گندم نما و رياكاران، وابستگان
به درگاهها و دربارها، بارگهنشينان و
درباريان را، با زبان تند وتيز عارفان نقد
ميكنند و خواهان برقراري عدالت اجتماعي
ميشوند.
همين نوع از
ادب فارسي است كه برادري و دوستي و رابطه
معنوي ميان مردم را تبليغ و تشويق و يگانگي
و يكرنگي را ستايش ميكند:
پسندي كه شـهري سوزد به نـار
و گرچـه سَـرايت بـود بر كنـار؟
توانگر
خود آن لقمه چون ميخورد
چو بيند كه درويش خون ميخورد؟
تُنُكدل چـو يـاران به منزل رسند نخسبد
كـه وامـانـدگان از
پسنـد
چو بيني يتيمي سرافكنده پيش
مده بـوسه بر روي فـرزند خـويش
الا
تا نگريـد، كه عـرش عظيـم
بـلرزد همي چـون بـگريـد يتيـم
نيز همين ادب به
توصية وارستگي از قيود نفساني و رهايي از
شرور نفس ميپردازد و سير و سلوك آدمي را
بدين گونه تصوير ميكند: « نفس را به خداي
خواندم، اجابت نكرد. ترك وي كردم و تنها
رفتم به حضرت.»
در واقع، ادب
منظوم و منثور عرفاني و آنچه با آن
خويشاوندي دارد، در هر قطعه و غزل و يا
مثنوي و قصه و پند، رمزگونه يا آشكارا، سخن
از حقيقت جهاني واحدي ميگويد كه بيان
استغراق فرد در شعشعة ذات و غوطهور شدن
در بحر تجلي صفات حق است:
من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم
چشم بيمار
تو را ديدم و
بيمار شدم
فارغ از خود شدم و كـوس اناالحق
بزدم
همچو منصور
خـريدار سرِ
دار شدم
از نكتههاي
بسيار مهم در كوششهاي علمي و ادبي
ايرانيان توجه شگفتآور آنها به بحث
دربارة مباحثي است كه با دين اسلام و ترويج
آن رابطه مستقيم دارد. از جمله فن قرائت،
كه داراي رموز و قواعدي است، از همان آغاز
ظهور اسلام مورد توجه متخصصان ايراني قرار
گرفته است. از قرّاء سبعه، كه در فن قرائت
قرآن از همه مشهورترند، چهار تن (عاصم،
نافع، ابن كثير و كسائي) ايرانياند.
در تفسير قرآن، به
آراء گروهي از
مفسران بيشتر استناد ميشود و از اين گروه
شمار قابل توجهي ايرانياند (مقاتل بن
سليمان، سليمان بن مهران اعمش، قرّاء يا
يحيي بن زياد اقطع، حسين بن سعيد اهوازي،
علي بن مهريار اهوازي، محمد بن خالد برقي
قمي، فضل بن شاذان نيشابوري). همچنين از
دوازده تفسير مشهور شيعه كه تا قرن سيزدهم
هجري نوشته شده است ده تفسير تأليف
ايرانيان است كه از جملة آنهاست تفسير تبيان
(شيخ طوسي)، مجمع البيان (طبرسي)، روض
الجنان (ابوالفتوح رازي)، تفسير صافي
(ملا محسن فيض كاشاني) و تفسير ملاصدرا.
همچنين از چهارده تفسير مشهور اهل سنت نيز،
شش تفسير را ايرانيان نوشتهاند: جامع
البيان يا تفسير طبري از طبري مورخ و محدث
و فقيه معروف، كشاف زمخشري، مفاتيح
الغيب يا تفسير كبير امام فخر رازي، غرائب
القرآن يا تفسير نيشابوري از حسن بن
محمد بن حسين معروف به نظام نيشابوري، كشف
الاسرار از ابوالفضل رشيدالدين ميبدي،
و انوارالتنزيل و اسرارالتأويل يا
تفسير بيضاوي از قاضي بيضاوي.
در حديث و روايت
نيز، كتب اربعة حديث شيعه را سه تن ايراني (كليني
و صدوق و شيخ الطائفه طوسي) تدوين كردهاند
و نيز سه كتاب معروف ديگر حديث يعني بحارالانوار
و وافي و مستدرك هم از ايرانيان است. از
مجموعههاي حديث اهل سنّت شش مجموعه را
ايرانيان تدوين كردهاند (صحيح بخاري،
صحيح مسلم، سنن ابو داود، جامع ترمذي، سنن
نسائي و سنن ابن ماجه).
از سي و شش چهره
شيعي كه به تأليف كتابهاي فقهي پرداختهاند،
بيست و چهار تن ايراني بودهاند. از
فقيهان مشهور اهل تسنن نيز بسياري ايراني
بودهاند؛ مانند ابوحنيفه، محمد بن جرير
طبري، ابو اسحاق شيرازي، امام الحرمين
جويني، امام محمد غزالي، بسياري از مؤلفان
معتبر و دانشمندان اسلامي نيز آثار مهمي
به زبان فارسي تأليف كردهاند.
در اين جا يادآوري نام تعدادي از آنها و
عنوان برخي از آثارشان بجاست:
ترجمه بلعمي از تاريخ محمد بن جرير طبري،
ترجمة تفسير طبري، حدودالعالم در جغرافيا،
رسالههاي محمد بن ايوب طبري در رياضي و
نجوم، رسالههاي فارسي ابن سينا از جمله
معراج نامه و معروفترين آنها دانشنامه
علائي، همچنين الابنيه عن حقائق الادويه
ابومنصور موفق بن علي هروي در علم طب و
خواص ادويه و گياهان به فارسي، التفهيم
ابوريحان بيروني، زادالمسافرين ناصر خسرو
و سفرنامه وي، چهار مقاله نظامي عروضي،
حدايق السحر رشيد و طواط، تاريخ گرديزي،
تاريخ بيهقي، سياست نامه خواجه نظام الملك،
قابوسنامه عنصرالمعالي كيكاوس،
نوروزنامه، ذخيره خوارزمشاهي، مجمل
التواريخ والقصص، تاريخ سيستان، تاريخ
بخارا، تاريخ طبرستان، تاريخ جهانگشاي
جويني، كليله و دمنه، اسرارالتوحيد،
كيمياي سعادت، تذكرهالاوليأ، تفسير
ابولفتوح، گلستان سعدي، بهارستان جامي،
نوشتهها و طنزهاي عبيد زاكاني، انوار
سهيلي و ...
اينها نمونههايي
از كتابهاي علمي و تاريخي و عرفانياند
كه به فارسي نوشته شده و علم و فن را در هشت
نُه قرن اول اسلامي رواج دادهاند. در اين
آثار بخشي از قدرت و جاذبه زبان فارسي
نمودار گشته و سبكهاي گوناگون جلوه
نموده و انواع نثر، از سهل و ساده و روان و
مسجّع و مصنوف و متكلّف، به يادگار گذاشته
شده است.
توجه به يك نكته
مهم دربارة علوم و فنون اسلامي و به طور
كلي علوم و فنون در هر يك از فرهنگها و
تمدنها بايسته است و آن اين كه داوري
درباره توسعه علوم و فنون و تعيين جهت اين
توسعه، بدون توجه به برنامه فرهنگي جامعه
و مقاصد آن، قضاوتي متين و استوار نخواهد
بود. همچنين بايد به اين پرسش پاسخ داده
شود كه مقصد و غايت اين علوم و فنون چيست؟
علوم جامعه اسلامي و در نتيجه علوم ايران
اسلامي، در ايام شكوفايي كممانند خود،
از ايمان و اعتقاد اسلامي كه تعيينكننده
مقاصد و غايات جامعه اسلامي است، جدا
نبودهاند.
اصل توحيد مفتاحِ
تجربه اسلامي درباره حقيقت الهي است و اين
اصل انفكاك علم و ايمان را نفي ميكند. هر
چيز در طبيعت آيهاي از آيات و نشانهاي
از حضور حق است: « اِنّ في خلق السّموات و
الأرض و اختلاف الّليل و النّهار لاياتٌ
لأ ولي الألباب.»
شناخت طبيعت نوعي
عبادت و نيايش و وسيله تقرب آدمي به خداوند
است. قرآن و سنّت مشحون از تجليل علم و
ترغيب به تحقيقات علمي است و اين معني موجب
شده است كه اسلام نقشي زاينده در علوم
داشته باشد. در نتيجه، به يمن گسترش اسلام،
مسلمانان، به ويژه ايرانيان، در بسياري از
مناطق در تجديد بناي علم تأثيري شگفتانگيز
داشتند و خردورزي را ترويج كردند:
خرد مرد را خلعت ايزديست
سزاوار خلعت نگه كن
كه كيست
تنومند را كاو خرد يار نيست
به گيتي كس او را
خريدار نيست
كوشش
ايرانيان در تدوين فلسفه دوران اسلامي و
اشاعه آن كم نظير و در رديف مهمترين و
پردامنهترين فعاليتهاي فكري اين دوران
است. اما يادآوري تفصيلي نام و نشان آثار
در اين حوزه مجال و ميداني گسترده ميخواهد.
با اين همه، قدرناشناسي است اگر از
يادآوري تلاشهاي ايرانيان در زمينه
فلسفه و حكمت يكسره در گذريم. از اين رو، به
عنوان اداي احترام، از برخي از فيلسوفان و
حكيمان نامآور ايراني در عصر اسلامي، از
آغاز تا قرن گذشته، تنها به ذكر نام ميپردازيم:
احمد بن طيب سرخسي، ابوزيد احمد بن سهل
بلخي، ابو معشر بلخي (مورخ و منجم و فيلسوف)،
ابراهيم مروزي، حكيم ايرانشهري نيشابوري،
محمد بن زكرياي رازي، ابونصر فاربي،
ابوسليمان سجستاني، ابوالحسن عامري
نيشابوري، ابو علي مسكويه رازي، ابوريحان
بيروني، ابن سينا، ابو عبدالله فقيه و
ابوالحسن بهمنيار و ابو عبدالواحد زنجاني
(هر سه از شاگردان ابن سينا)، ابوالعباس
لوكري مروي، خيام نيشابوري، ابوحامد
غزالي، مجدالدين جيلي (استاد فخررازي و
شهابالدين سهروردي و ابن سهلان)، امام
فخر رازي، شيخ شهابالدين سهروردي (شيخ
اشراق)، افضلالدين مرقي كاشاني (بابا
افضل)، فريدالدين داماد نيشابوري (استاد
خواجه نصير)، خواجه نصيرالدين طوسي، قطبالدين
شيرازي، ابن شرفشاه (كه در مراغه با خواجه
نصير همكاري داشته است)، قطبالدين رازي،
قاضي عضدالدين ايجي شيرازي، ملاسعد
تفتازاني، شريف جرجاني، علامه دواني،
ملاعلي قوشجي، ملاعبدالله يزدي، ميرداماد،
ملاصدرا، ميرفندرسكي، ميرزا رفيعا،
ملامحسن فيض و ملا عبدالرزاق لاهيجي (هر دو
از شاگردان ملاصدرا)، قاضي سعيد قمي، ملا
مهدي نراقي، ملا علي نوري مازندراني، حاج
ملاهاي سبزواري، حكيم جلوه و ...
در علوم عصر
اسلامي، رياضيات گذرگاه ميان امر محسوس و
امر معقول و معبر ميان عالم صيرورت و عالم
ابديّت و سرمديّت است. هندسه و روابط رياضي
در همه علوم و فنون، از معماري گرفته تا
موسيقي، حاكم است. نجوم نيز عنان بر عنان
رياضي پيش رفته است.
سهم ايرانيان در
دو رشته رياضي و نجوم و رشتههاي ديگر
نظرگير است. از صد و شصت و هفت تن رياضيدان
مسلمان كه از سدة دوم تا يازدهم هجري نام و
نشانشان در كتاب رياضيدانان مسلمان ذكر
شده است، هشتاد و دو تن ايراني هستند كه به
عنوان نمونه به يادآوري نام چند تن از آنها
ميپردازيم:
ابو جعفر محمد بن
موسي خوارزمي از اخترشناسان و رياضيدانان
بزرگ و نويسنده زيج السندهند است. وي
جبر را به صورت واضح و شيوا بيان و استفاده
از آن را متداول كرده و اعداد عربي يا هندي
را رواج بخشيده است.
ابوالعباس فرغاني
از نخستين اخترشناسان و نويسنده كتاب
درباره اسطرلاب است. وي نه تنها نظريه
رياضي شالودة اين ابزار را توضيح داده،
اشتباهات رايج در ساختمان قرص مركزي آن را
هم تصحيح كرده و شرح نقادانه بر زيج
خوارزمي و شرحي بر مجسطي نوشته و كتاب مهم الحركات
السماويه را تأليف كرده است.
ابومعشر بلخي
دانشمند ايراني ديگري است كه از معلومات
عصر ساساني بهره گرفته و به بيت الحكمه
بغداد رفته و مقام علمي بلندي در آن مركز
يافته است. كتاب الا لوف وي در علوم
نجوم اسلامي تأثيري عميق داشته است.
ابوالوفاي
بوزجاني كتابي كامل در اخترشناسي از
ديدگاه رياضي نوشته است.
ابوسهل كوفي
ايراني به مطالعات نجومي ميپرداخته است.
صوفي به رصدهاي
خود و توصيفهاي ستارگان شهرت دارد و
نويسنده كتاب صورالكواكب است.
عمرخيام و شرفالدين
طوسي و ابن سينا هم از نامداران اين رشتهاند.
غياثالدين جمشيد
كاشاني با محاسبه عدد پي تا شانزده رقم و
تدوين جدولهاي زيج الغ بيك شهرت
جهاني يافته است.
كوهي و كرجي و
خجندي نيز از گروه رياضيدانان معروفاند.
كوهي پرگاري ساخت كه طول يك شاخهاش قابل
تغيير بود و براي كشيدن بيضي و ديگر مقاطع
مخروطي به كار ميرفت.
ابوريحان نويسنده قانون
مسعودي در علم نجوم است. اين كتاب همرديف
قانون ابن سينا در طب است. بيروني كتابهاي
ديگري در نجوم و گاهشماري دارد، از جمله
كتاب التفهيم او داراي اهميتي مضاعف
از جهت فارسي بودن است.
مطالعات ابن هيثم
در فيزيك، به ويژه مبحث نور، مشهور است. وي
در نجوم نيز كار كرده و در اندازهگيري
ضخامت جو و تأثير جو بر رصد ستارگان به
تحقيق پرداخته است.
در قرن هفتم هجري،
خواجه نصيرالدين طوسي با گردهمآوردن
دانشمنداني چون قطب الدين شيرازي و تأسيس
رصدخانه مراغه به تجديد حياط نجوم اسلامي
پرداخت. زيج ايلخاني در رصدخانه مراغه
نخست به فارسي نوشته و سپس به عربي ترجمه
شد.
در قرن هشتم كه
رصدخانه مراغه مشغول به كار بود، رصدخانه
سمرقند به دست الغ بيك تأسيس شد و غياثالدين
جمشيد كاشاني در آنجا به تحقيق پرداخت و در
تأليف زيج الغ بيك مشاركت كرد.
رصدخانه سمرقند هم، به تقليد از
رصدخانه مراغه و با مقياسي بزرگتر ساخته
شد و براي پيشرفت به عوامل و اسباب موفقيت
رصدخانه مراغه توجه كرد و از همان روش بهره
گرفت.
با تدبير خواجه
نصير، رصدخانه مراغه به دستگاهي علمي
تبديل شد كه گروهي از دانشمندان در آن با
يكديگر همكاري ميكردند و عملاً اين
دستگاه براي بقاي خود نيازمند فرد معيني
نبود.
در جهان اسلامي
پزشكي نظري همراه با پزشكي عملي و باليني
بود و جراحي و داروشناسي و داروسازي در
بيمارستانهايي آموزش داده ميشد كه
وابسته به مدرسه طب بودند. سازمان
بيمارستان را مسلمانان از ايرانيان و
روميان شرقي اقتباس كردند. پيش از اسلام
بيمارستان جندي شاپور در نزديك اهواز
امروز، سازمان پزشكي مهمي بود كه در آن،
افزون بر درمان بيماران، دانش پزشكي به
صورت گسترده تدريس ميشد.
نخستين بيمارستان
مجهز عصر اسلامي در قرن دوم در بغداد تأسيس
شد. اين بيمارستان نمونهاي براي تأسيس
بيمارستانهاي ديگر در بغداد از جمله
بيمارستان عضدي شد كه عضدالدولة ديلمي در
قرن چهارم تأسيس كرد. بيمارستان ديگري هم
در ري ساخته شد كه محمدبن زكرياي رازي پيش
از مسافرت به بغداد، رياست آن را داشت.
رازي كتابي درباره تجهيزات ضروري يك
بيمارستان به نام كتاب في صفة
البيمارستان تأليف كرد.
نخستين پزشك
برجسته مسلمان در نيمه اول قرن سوم، علي بن
ربن طبري از مردم شمال ايران است. وي فردوس
الحكمه، نخستين كتاب منظم در طب دوره
اسلامي، را نوشته است. طبري از منابع
يوناني و سرياني و ترجمههاي سانسكريت
بهره برده است.
رازي در گسترش
دانش پزشكي جهان اسلام سهم اساسي و بنيادي
دارد. وي داراي اطلاعات تجربي و باليني
فراوان بوده، دانشجويان بسياري تربيت
كرده، كتاب هاي متعدد نوشته و در موضوعات
گوناگون فلسفه و معرفه
النفس و كيميا تبحّر داشته است. دايره
المعارف بزرگ الحاوي
مهمترين كتاب رازي در طب و دربردارنده
مشاهدات باليني روزانه اوست. كتاب مشهور
ديگرش المنصوري است كه همانند الحاوي
در مغرب زمين نيز شناخته شده است.
رازي ميراث
باستاني پزشكي را با تجربه و مشاهده و
استنتاج خود كامل كرد، بيماريهاي تازهاي
را شناخت، راههاي جديدي براي درمان يافت
و روشهاي تازهاي در طب سنتي برگزيد و
شهرت هزار سالهاي براي خويش و سرزمين خود
در حوزه پزشكي فراهم آورد.
ابونصر فارابي هم
در طب دست داشته و زماني كه در حلب و دمشق
ميزيسته به طبابت نيز ميپرداخته است.
پزشك برجسته ديگر
پس از رازي علي بن عباس مجوسي از مردم
اهواز است. كتاب جامع طبي وي كامل
الصناعه معروف به كتاب الملكي است.
علي بن عباس رئيس بيمارستان عضدي بغداد
بوده است.
ابن سينا،
پزشك ديگر مشهور جهان اسلام، بينياز از
معرفي است. اثر معروفش القانون في الطب
است كه شايد با نفوذترين كتاب در سراسر
تاريخ پزشكي باشد.
الابنيه عن
حقايق الاوديه نخستين رساله به زبان
فارسي درباره داروها از ابومنصور موفق
هروي است كه در قرن چهارم تأليف شده است.
سنت ممتد آثار داروشناختي در ايران با اين
كتاب آغاز ميشود.
الصيدنه تأليف ابوريحان بيروني از جمله ارزندهترين
آثار اسلامي در داروشناسي است كه ابوبكر
كاشاني آن را به فارسي ترجمه كرده است. صيدنه
حاصل آخرين سالهاي عمر بيروني و مشتمل بر
شرح 850 داروست كه نام آنها را به زبانهاي
يوناني، سرياني، سانسكريت و عربي و فارسي
و گاه خوارزمي و سغدي ذكر كرده است.
غياثالدين
شيرازي بخشهاي مهمي از كتاب الشامل
خود را به داروها اختصاص داده است. در دوره
صفوي هم تحقيقات فراوان درباره داروها
وجود دارد.
يك قرن پس از ابن
سينا، امام فخر رازي، منتقد وي در فلسفه،
شرحي بر قانون نوشت و بسياري از دشواريهاي
آن را توضيح داد و نيز كتاب بزرگي به نام طب
الكبير و رسالهاي به فارسي در بهداشت
به نام حفظ البدن نوشت.
سيد زيدالدين
اسماعيلي حسيني جرجاني كتاب ذخيره
خوارزمشاهي را در قرن ششم نوشت. اين كتاب
دايره المعارفي فارسي به تقليد از قانون
است. جرجاني كتابهاي ديگري چون يادگار
طب و الاغراض الطبيه دارد و بيش از هر كس
ديگر موجب دوام انتشار تعليمات پزشكي قديم،
به ويژه آموزشهاي ابن سينا، در سرزمينهايي
بوده كه زبان فارسي در آنها رواج داشته است.
پس از حمله مغول،
قطب الدين شيرازي كتاب التحفه السعديه
را نوشت كه به گفته برخي كاملترين و عميقترين
شرح قانون است. ابوحامد سمرقندي، در همان
ايام، كتاب الاسباب و العلامات را
نوشت.
رشيدالدين فضل
الله پزشك، در نزديكي تبريز، در ربع رشيدي،
يك مركز دانشگاهي با توجه خاص به پزشكي
تأسيس كرد و خود نيز دائرهالمعارفي طبي
نوشت.
در قرن هشتم، نجمالدين
محمود شيرازي كتاب حاوي الصغير را، به
پيروي از حاوي رازي نوشت. در قرن نهم،
غياثالدين محمد اصفهاني كتاب مرآتالصفحه
را به فارسي تأليف كرد. در اين كتاب، علاوه
بر شاخههاي پزشكي، بخش خاصي به پزشكي
هندي اختصاص دارد و بحث گسترده آن كتاب
دربارة كالبد شكافي معروف است.
ايرانيان، با
توجه به سوابقي كه قبل از ظهور اسلام در
مباحث جغرافيايي داشتهاند، در شكل دادن
به جغرافياي دوره اسلامي داراي سهمي اساسي
بودهاند. در قرن سوم هجري، آثار قابل
وجهي در جغرافيا تأليف شد كه بعضي از آنها
را فيلسوفاني همچون احمد سرخسي نوشتهاند.
در ضمن آثار نجومي ابوالعباس فرغاني،
مطالب و مباحث جغرافيايي، كه هم جنبه
رياضي و هم جنبه توصيفي دارد، ديده ميشود.
مسالك الممالك ابن خردادبه جنبه
توصيفي دارد. مهمترين تأليف از اين نوع
كتاب صورهالارض محمد بن موسي
خوارزمي است.
حدود العالم،
كه نخستين كتاب جغرافيايي فارسي شناخته
شده و از مؤلفي مجهول است، بر پايه اثر
قديمتر ابواسحق اصطخري تأليف شده است.
تأليف بسيار مشهور عجائب الهند از
بزرگ بن شهريار رامهرمزي است.
اوج تحقيقات
جغرافيايي اسلامي در نوشتههاي ابوريحان
بيروني است كه جنبههاي جغرافياي رياضي و
توصيفي و فرهنگي در آن جمع است.
زكرياي قزويني،
نويسنده عجايب المخلوقات، نخستين كسي
است كه رنگين كمان را توضيح داده است. وي در
رصدخانه مراغه و نيز در تدارك زيج
ايلخاني نقش عمده داشته است.
در زمينپيمايي (ژئودزي)
هم مسلمانان، از جمله ايرانيان، سهم عمدهاي
دارند. در واقع، بايد بيروني را بنيانگذار
علم زمينپيمايي به شمار آورد. ابوريحان
حدود پانزده كتاب و رساله درباره زمينپيمايي
و جغرافياي رياضي تأليف كرده و وسايلي
براي بهتر و دقيقتر كردن اندازهگيري
فراهم آورده است. فرغاني قطر زمين را
اندازه گرفته است. بيروني هم در چند اثر
خود درباره راههاي اندازهگيري قطر
زمين بحث كرده و سرانجام خود در هندوستان
عملاً به اين كار پرداخته است.
در زمينه معدنشناسي،
مسلمانان آثار و نوشتههاي فراواني دارند.
نصربن بعقوب دينوري و محمد بن زكرياي رازي
و ابن سينا از ايرانياني هستند كه به اين
امر پرداختهاند. الجماهر في معرفه
الجواهر بيروني را مهمترين اثر اسلامي
در اين موضوع دانستهاند.
بيروني، در اين اثر درباره كانيها از
جنبههاي زبان شناختي و كاني شناختي و
فيزيكي و پزشكي و حتي فلسفي بحث كرده و به
اندازهگيري دقيق جرم مخصوص كانيها
پرداخته است.
خواجه نصيرالدين
طوسي و ابوالقاسم كاشاني هم به ترتيب كتابهاي
تنسوخنامه ايلخاني و عرايس الجواهر و
نفايس الاطايب را نوشتهاند. در عرايس،
بخش مهمي به سفالسازي اختصاص دارد.
قزويني و حمدالله
مستوفي بخشي از نوشتههاي خود را به معدنشناسي
اختصاص دادهاند. در قرن نهم، محمد بن
منصور شيرازي در هندوستان كتابي به فارسي
درباره سنگهاي گرانبها نوشته و شيخ علي
حزين هم، در همان جا، كتاب فارسي ديگري در
باب انواع مرواريد تأليف كرده است.
دانشمندان اسلامي
به گياهشناسي، هم از لحاظ كشاورزي و هم
از جهت پزشكي، توجه بسيار داشتند. علي بن
ربن طبري، مؤلف فردوس الحكمه، و
ابوحنيفه دينوري مؤلف كتاب النبات،
ابن سينا در مبحث طبيعيات كتاب شفا و
قزويني و حمدالله مستوفي در فصولي از كتابهاي
خود، از جهات گوناگون من جمله از جهت بحثهاي
لغوي و تاريخي و گياهشناختي و فلسفي، به
گياهشناسي پرداختهاند.
فارابي، در طبقهبندي
خود از علوم، جانورشناسي را علم مستقل به
شمار آورده است. بزرگ بن شهريار رامهرمزي
در قرن سوم و اوائل قرن چهارم، در كتاب عجايب
الهند، به مباحث جانورشناسي پرداخته
است. ابن سينا، در فصل هشتم از شفا،
مخصوصاً از روانشناسي و فيزيولوژي
جانوران سخن گفته است.
در تاريخ طولاني
اين مرز و بوم، آب هميشه عزيز بوده است.
شبكههاي زيرزميني آبياري، يعني قناتها،
در جهان به خوبي شناخته شدهاند. عمر
آبياري قناتي به بيش از 2500 سال ميرسد.
اولين سند مكتوب در فن حفر قنات در نوشتههاي
هرودوت، مورخ يوناني، به چشم ميخورد و
حاكي از آن است كه اين فن در دوران
هخامنشيان (550-330 قبل از ميلاد) متداول بوده
است.
در دشتهاي
پهناور و تشنه ايران، قنات يگانه وسيله
عمده آبياري و آباداني و پديد آمدن
روستاها و اقتصاد پوياي كشاورزي و در
نهايت تكوين تمدن بزرگ اين سرزمين بوده
است؛ وسيلهاي كه زندگي را از اعماق خاك
بيرون كشيده و به پهنههاي گسترده دشتهاي
تشنه ارزاني داشته است.
قنات اثري
ماندگار در طول تاريخ و شاهكار ساختماني و
حفاري در اعماق زمين با ايجاد دالانهايي
بيش از حد طولاني است. در حفاريهاي باستانشناسي،
به بقاياي آبگيرها، مخازن آب با سرريزها و
مجاري تخليه و حتي شبكه فاضلابهايي دست
يافتهاند كه سابقه آنها به دوره قبل از
هخامنشيان و حتي دوره قبل از عيلام و آشور
(1500- 600 سال قبل از ميلاد) ميرسد.
رونق صنعت سدسازي
در دوران ساسانيان نظرگير است. عمر سدهايي
كه از اين دوره به جاي مانده بين 1300 تا 1700
سال است. از جملع ابنيه مهم مربوط به اين
دوره ميتوان به بند ميزان در شوشتر و نيز
شادروان شوشتر با طول 500 متر و 40 دهانه
اشاره كرد.
بند امير از آثار
دوران آل بويه در 35 كيلومتري شمال شيراز
واقع است و عمر آن به هزار سال ميرسد. بند
امير، بندي سه منظوره براي آبياري، پل و
گرداندن آسيا، همچنان داير است.
قدمت آبياري در
ايران بيش از چهار هزار سال است. ايرانيان
از ديرباز در فن آبياري به ابداعات و
ابتكارات قابل توجهي دست زدهاند و
بناهاي ارزشمندي پديد آوردهاند. اصولاً
مهندسي آبياري به گونهاي در فرهنگ و
زندگي مردم حضور يافته است كه توده
كشاورزان از اين فن برداشتي هنري يافته و
از هنر آبياري سخن گفتهاند.
از
گذشته دور، آبياري در معتقدات مذهبي،
آداب و رسوم و سنتهاي مردم اهميتي بسزا
داشته و در سرودهاي مذهبي زرتشت بدان توجه
شده است. در دين مبين اسلام نيز آب داراي
حريمي مقدس و محترم است و هرگونه آلوده
كردن آن امري ناشايست به حساب ميآيد.
دوره پيش از تاريخ
در ايران با پيدايش بشر آغاز ميشود و به
حدود هزاره سوم قبل از ميلاد مسيح ميانجامد
كه مقارن است با نخستين نمودهاي نگارشي در
تپههاي سيلك كاشان.
در حدود سالهاي
6500 تا 6000 سال قبل از ميلاد، در آباديهاي
كوچك فلات ايران، كشاورزي سادهاي وجود
داشته است و هزار سال پس از آن آباديهاي
بزرگتر با جمعيت بيشتر پديدار گشته و
سفالگري و فلزكاري دستي رواج يافته است. مس،
طلا و نقره نخستين فلزاتي هستند كه از آنها
استفاده شده است. با اختلاط فلزات، مفرغ
ساخته شده است و ظروف به صورت منظمتر و
متنوعتر درآمدهاند.
در حدود 1500 سال
قبل از ميلاد، با ورود آرياها به فلات
ايران، تحول فرهنگي مهمي پديد آمد. ظرف
سفالين خاكستري رنگ و هم چنين ظروفي كه
داراي شكل انسان و حيوان است مربوط به اين
دوره است. سير تكاملي اين ظروف تا عصر
ساساني ادامه مييابد.
مناطق شوش در جنوب،
تپه حصار در شمال، سيلك در فلات مركزي و
نيز مارليك شواهدي ارزشمند درباره فرهنگ و
تاريخ اين دوره به دست ميدهند. مهمترين
نمونه اشيايي كه امروز به مفرغهاي
لرستان معروفاند در سالهاي 900 تا 700 قبل
از ميلاد ساختهشدهاند. مس و قلع، اجزاي
تشكيل دهنده مفرغ، در كوههاي لرستان
فراواناند. ساخت قسمت عمده مفرغهاي
لرستان به شيوه ريختهگري و تزيينات آنها
چكشكاري شده است. ساختهها عموماً همراه
نقوش تزييني هستند و نقش مايههاي بسياري
را دربردارند. به ندرت ميتوان نمونهاي
بينگاره يافت.
دوران تاريخ قبل
از اسلام شامل دورههاي مادي، هخامنشي،
اشكاني و ساساني ميشود كه در فجر اسلام
در سده هفتم ميلادي (621) به پايان ميرسد.
در دوره هخامنشي،
حجاري و فلزكاري و سفالگري، به سبب تشويق
صنعتگران و در نتيجه وحدتي كه در كشور پديد
آمده بود، به مراتب بالاي فني رسيد.
در عصر اشكاني،
تنديسپردازي رواج يافت و صحنه هاي حجاري
برجسته در تزيين بناهاي اين دوره وارد شد.
آثار هنر دوره
ساسانيان (سالهاي 226 تا 633 ميلادي) را از
چين تا اقيانوس اطلس ميتوان مشاهده كرد.
گچبري و ديوارنگاري رنگين در اين دوره
حفظ شد و توسعه يافت. آثار فلزي اين عصر
شهرت جهاني دارند. بشقابها، فنجانها،
جامها و گلدانها و نقشهايي كه بر اين
اشيا ترسيم شدهاند از دانش كمال يافته
فلزكاري حكايت ميكنند.
با ظهور اسلام و در
دو سده نخستين، بر اثر دريافتهاي جديد
هنري، تقسيمات مفصلي در تخصصها صورت
گرفت و گروههاي متعدد صنعتگران پديد
آمدند. سفالگران، لعابگران، خوشنويسان و
طراحان نقوش تزييني از جمله هنرمنداني
بودند كه در توليد ظروف سفالين دست داشتند
و پيوسته شكلها و لعابهاي تازه را ميآزمودند.
از جمله سفالينه
هاي سدههاي سوم تا پنجم، سفالينه هايي
هستند كه به نخودي معروفاند و به دو دسته
زنده و بيجان تقسيم ميشوند. در گروه
زنده، نگارها شامل پيكره انسان، جنگاوران
(با نقش اسب)، پرندگان و انواع صحنههاي
زندگي است. در گروه بيجان، درون ظروف به
چهار بخش تقسيم و با انواع نقوش هندسي
تزيين ميشود.
در سدههاي پنجم و
ششم و هفتم پيشرفت چشمگيري در زمينههاي
معماري، فلزكاري و نساجي ملاحظه ميشود.
ظروف يكرنگ لعابي كه در عهد ساسانيان پديد
آمد بود، در اين عصر رواج يافت. بر روي اين
سفالينه ها، كه لعاب آنها از كيفيت عالي
برخوردار است، امكان كندهكاري وجود داشت.
ظروف صدفي هم در عهد سلجوقي به اوج كمال
رسيد. پيشرفت فني فلزكاري در اين دوره
ادامه يافت و به روشهاي برجستهكاري و
قلمزني منجر شد.
ظروف لاجوردين در
اواخر سده هفتم پديد آمد. رغبت صنعتگران در
زيبايي بخشيدن به اشيا را ميتوان در
اشياي چوبين اين دوره ملاحظه كرد. در
معماري ايران، از چوب در ساختن در، پوشش
ديوار و تهيه اثاثه خانه استفاده ميشد.
از جمله روشهاي تزيين اشياي چوبي، بايد
به نشاندن فلز در آنها و افزودن رنگ و لاك
اشاره كرد.
از سده هشتم به
بعد، نوعي از ظروف آبي و سفيد رواج يافت كه
داراي نقاشي زيرلعابي است. اين ظروف را در
يزد و كرمان و مشهد ميساختهاند. برخلاف
تصور عمومي، منشأ اين گونه ظروف چين نيست،
بلكه آنها از جمله ساختههاي ايراناند
كه به چين راه يافتهاند. رنگ آبي مورد
مصرفشان نيز سنگ كبالت موجود در ايران است.
در دوره صفويه،
تجديد حياط بسياري از هنرها را شاهديم.
فرشبافي و گليمبافي و نساجي هم، كه از
ديرباز وجود داشتند، به پيشرفت خود در اين
دوره ادامه دادند.
اشياي روغني به
دورههاي زنديه و قاجاريه تعلق دارند. اين
شيوه فني كار از چين به ايران راه يافته و
در دوره صفويه با پسند عامه مردم روبرو شده
و در دوره قاجاريه به كمال رسيده است. شيوه
روغني در ساختن قلمدانها، جعبهها،
جلدهاي كتاب، قاب آيينهها و درها و ديگر
اثاثة كوچك مورد استفاده قرار گرفته است.
در آغاز دوره
اسلامي، شيوه نيكويي از آفرينش نقش و نگار
به نام تذهيب پديد آمد و بيدرنگ در كاشيكاري،
سفالگري، معرّق سازي، هنر كتاب سازي، كتاب
آرايي، سرفصل نوشتهها، حاشيه قطعات،
خوشنويسي، نقاشي، گچبري در مساجد،
فلزكاري و تزيين اماكن مقدس و همچنين در
بافتهها و فرشهاي نفيس ايراني، عموميت
يافت. نقش و نگارها در اين شيوه، به طور
عمده، از شكل ساده شدة گل و گياه و نقوش
هندسي پيچاپيچ و مكرر الهام گرفتهاند.
اوج زيبايي و
ظرافت تذهيب در قرنهاي دهم و يازدهم است.
نقوش تزييني در اين تذهيبها گل و گياه و
اسليمي و ختايي و پرندگان و جانوران هستند
كه در قالبهايي به طور منظم تكرار ميشوند.
اين نقوش آذين فاخري براي نسخههاي خطي
ايرانياند كه تا هماكنون تداوم دارند.
شاهنامه فردوسي در قرنهاي متمادي موضوع
شكوهمند و جذابي براي كاتبان و نگارگران
شده است و هنرمندان مجلسهاي متعدد اين
اثر را به تصوير كشيدهاند. نمونه بسيار
نفيس اين شاهنامهها، شاهنامه طهماسبي
است. افسوس كه بخشي از مجلسهاي آن را بيهنران
از مجموعه جدا و پراكنده ساختهاند. اما
شادمان بايد بود كه بخش قابل توجه باقي
مانده، همراه متن شاهنامه و جلد با ارزش
آن، در چند سال پيش به ميهن بازگشت.
براي باشكوهتر
ساختن قطعه يا صفحه نقاشي شده كتاب، در
حواشي آن نوعي قلمپردازي يا تشعير به
ميدان آمد. طرحهاي غالب در تشعير بيشتر
صخره سنگ، حركات ابر و باد، درختاني كه به
اطراف خم شدهاند، بوتههاي گل، جوي آب،
شاخههاي پر از شكوفه و جانوران در حال
جست و خيزند.
در نيمه اول قرن
دهم هجري، مكتبهاي گوناگون نقاشي صفوي
در شهرهاي معتبر تبريز و هرات و بخارا و
مشهد و قزوين و اصفهان آمدند. با مهاجرت
شماري از هنرمندان زبردست هرات و خراسان،
به ويژه بهزاد و همكارانش، به تبريز،
آميزهاي از ذوق و قريحه هنري سرزمينهاي
شرقي و شمال غربي كشور پديد آمد. علاوه بر
بهزاد، چند نگارگر سرشناس اين دوره
عبارتند از آقاميرك، آقا رضا، شفيع عباسي،
مير مصور، محمد زمان و نگارگر پركار رضا
عباسي.
در دوره زنديه،
شيراز در زمينه نقاشي روغني و مكتب گل و
مرغسازي سرآمد همه شهرهاي ايران شد و
هنرمند نامداري چون لطفعلي خان را به عرصه
آورد.
در اوايل قرن
چهاردهم، چند هنرمند نقاش برجسته از جمله
ابوالحسن غفاري، صنيعالملك و محمد غفاري
كمال الملك ظهور كردند. كار نگارگري و ديگر
سبكهاي نقاشي در پرتو هنر شاگردان كمالالملك
و تربيت شدگان اين شاگردان و نيز استادان
ديگر تا امروز نيز استمرار دارد.
خطاطي و خوشنويسي،
در مقايسه با ديگر هنرهاي سنتي و صنايع
ظريف اسلامي و ايراني، موقعيتي استثنايي
داشته و همچنان دارد. رابطه خط با زبان و
همچنين با آرمان و اعتقاد و نيز عزيز داشتن
قرآن و حديث و توجه به ادبيات، اعم از نظم و
نثر، و معماري و برخي از وسايل و ابزار و
مظاهر زندگي روزمره، پيوندي عميق و
پرجاذبه، پرمعني و دقيق است. خط و آفرينش
هنري مربوط به آن، يعني خوشنويسي، نظام
ارتباطي انسان را كه جنبه فرهنگي دارد و به
آن اشارت كرديم سامان ميبخشد و يكي از
مراتب آن را، كه القاي حكمت و معاني عميق و
پيامهاي متعالي است، به كمال نسبي ميرساند.
خوشنويسي ديدارگهِ هنر با كلام و آرمانهاي
بلند است.
خوشنويسان قرآن و
حديث و شعر و نثر را به رشته تحرير در ميآورند
و به آنها جلوه و جلاي بيشتري ميبخشند و
موجد رابطهاي قويتر ميان پيام،
فرستندة پيام و گيرنده پيام ميشوند. قرآنهايي
كه به خط خوش و در سبكهاي گوناگون با
تذهيب و جلدهاي هنرمندانه تهيه شدهاند
بيشمار و از لحاظ هنري بينظيرند. نكته
جالب توجه آن است كه در مقايسه با عرضه
همين پيامها از طريق صوت، وجه ماندگار و
جنبه پايدار خط بيشتر و پرمايهتر است.
صوت نيكو تأثيري قوي دارد، اما به هر حال
پس از مدتي دير يا زود محو ميشود، ولي اثر
خوش خط باقي ميماند. از اين رو ما آثار
هنرمندان خوشنويش گذشته را داريم، اما پيش
از پديد آمدن ساز و كار ضبط صوت، از الحان و
اصوات گذشتگان تنها خاطرهاي تاريخي به
جا مانده است.
جستجوي تناسبها
و كوششي كه در طول قرنها براي تنظيم
اندازههاي انواع خط رفته موجب تحول و سير
خط از كوفي به نسخ و ثلث و سپس نستعليق و
شكسته و ديواني و غير آن شده است. اين جستجو
گزارشكر كاري مشترك با هدف بيان وحدت در
متن تنوع است و اين كوشش از آن جهت شگرفتر
از برخي ديگر از رشتههاي هنري است كه
محدوديت ابزار هنري، يعني حروف، و محدوديت
دامنه دخل و تصرف در آنها به لحاظ طرز قرار
گرفتن يا تغيير در شكل آنها از يك سو، و
معنوي بودن محتوا از سوي ديگر، امكان
دستكاري فراوان به خوشنويس آفرينشگر نميدهد،
حال آن كه در نقاشي، هم به لحاظ رنگها و
امكانات مادي ديگر و هم به لحاظ مضامين،
اين دامنه بسيار گسترده است.
در خوشنويسي و
انواع و اقسام خطوط، ايرانيان يا گوي سبقت
را از ديگران ربوده و يا در نخستين مرتبه
پهلو به پهلوي بزرگترين استادان نشستهاند.
نستعليق ايرانيترين
نوع خط است و خوشنويسان نامي و استادان
برجسته چون ميرعلي هروي، سلطانعلي مشهدي،
ميرعماد حسني، ميرزا غلامرضا اصفهاني،
ميرزا محمد رضا كلهر و عماد الكتاب صيفي،
از قرن دهم تا اوايل دوره كنوني، با كوشش
خستگي ناپذير خود خط نستعليق را به
بالاترين درجه رواني و خوشي و زيبايي
رساندهاند. از رواج و كامل شدن شيوههاي
تحرير در روزگار نو، به ويژه پس از پيروزي
انقلاب اسلامي، نبايد غافل بود. بيشك
مورخان هنر درآينده از آنچه در اين دوره
پديد آمده و خدمتي كه انقلاب اسلامي به اين
رشته كرده است سخن خواهند گفت.
در پايان اين مبحث
يادآوري اين نكته دقيق بجاست كه به باور
هنرمندان بزرگ، كمال هنر در حكمي نهفته
است كه هنرمند درباره عدم كمال اثر خويش
صادر ميكند. همه هنرمندان ايران بيش و كم
به اين نكته توجه دارند. آشنايان توجه
دارند. آشنايان با معماري اسلامي ايران ميدانند
كه معماران هيچگاه، حتي در زمان ما،
عمارات را كامل و تمام نميكنند و خطاطان
و خوشنويسان، همواره كوشش داشتهاند كه
در نوشتههاي خود، با كم و زياد كردن
نقطه، نقصي به وجود آورند.
جستجوي حقيقت و
يافتن وحدت در غوغاي زندگي، كه نمايشگر
كثرت بل كثرات است، از جمله دلمشغوليهاي
ايرانيان است. اين جستجو همه جا رخ مينمايد
و ظاهراً عارف و عامي نميشناسد. از مظاهر
اين معنا صنايع دستي است. صنايع دستي ايران
گزارشگر هنر نياكان ايرانيان و بيانگر ذوق
و دريافت عاطفي آنها از طبيعت و مجموعه
آفرينش و درگير شدن صنعتگر در ماجراي
جستجوي وحدت در انبوه كثرت است. اين صنايع،
كه به روزگاران كهن نوعاً هنر تمام عيار
عهد خود بوده است، درجه و مرتبه والاي بينش
زيباشناسانه ايراني را نشان ميدهد. تنوع
اين صنايع و دقت و ظرافت و توانايي آنها در
پاسخگويي به نيازهاي زندگي نشانه خلاقيت
قوم ايراني و هنرمندي اوست. در فرش ايراني
و در انواع زيراندازها، علاوه بر روشهاي
فني و دقتهايي كه لازمه اين روشهاست
طراحيها و نقشبنديهاي گوناگون را ميتوان
ديد. نقشهاي فرش، طبيعت را حتي به اتاقهاي
دربسته ميبرد. انتخاب رنگها و بيان
رمزآساي بسياري از باورها، با بهرهگيري
از عناصر موجود در طبيعت، هنرمندانه و
انديشمندانه است. نقش گياهان و جانوران و
انواع مشخصي از آنها در اين آثار بيانگر
رابطهاي معين با امري آرماني و اعتقادي
است. همين معنا را دركارهاي هنري ديگر، در
منسوجات، شيشه، سفال، كاشي، قلمزني،
خاتمكاري، گره و كارهاي مربوط به كتاب،
مانند صحافي و تذهيب و خوشنويسي، ميتوان
مشاهده كرد.
گهگاه هنر در اين
مصنوعات، با بهرهگيري از برخي معاني
رياضي و هندسي، به اوج خود ميرسد. همچنين
در هنر ايراني، علاوه بر حضور طبيعت، به
ياري بيان رمزگونه، پيوند خاصي با جهان
هستي و امر قدسي را مشاهده ميكنيم.
كاشي كار، با نقش
و نگارها و گلبوتههايي كه اختصاصاً در
محراب مسجد به كار ميبرد، ميخواهد به
نمازگزار بگويد كه از عرصه اين محراب ميتوان
به بهشت رسيد. استفاده از خط و نوشتن آيات و
كلمات مقدس بر روي كاشيها و ديگر مصنوعات
گزارش ديگري از همين مقصود است. اخلاق و
كرامت انساني نيز در آثار هنري ايران
حضوري برجسته دارد. شايد يكي از دلايل درج
كلام آسماني و احاديث و سخنان بزرگان در
كاشيها و ساختمانها و اشياي تزييني
بيان همين معنا باشد. معاني و مفاهيم محبت،
وفاداري، جوانمردي، پهلواني، بردباري،
پاكدامني، يكرنگي جانمايه بسياري از
نگارگريها و نقشهاي هنر اصيل و سنتي و
مردمي ايران است. هنرمند و نقاش خياليساز
و سنتي ميگويد:
«قرار ما از اول
در كار نقاشي خيالي اين بود كه اصل
جوانمردي و پهلواني را هماهنگ با راستي و
درستي مطرح كنيم، ما سر و كارمان با مردم
سادهدل كوچه و بازار است ــ مردمي كه مثل
خودمان طاقت قبول ريا و دورنگي را ندارند.
حيف از رنگ و بوم نيست
كه به خدمت پستي و نيرنگ در بيايد.»
فراگير بودن اين
صنعت دستي بيانكننده خصلت مردمي و ذوق و
هنر ايرانيان است. كوزههايي كه در شوش
پيدا شدهاند و به حدود سه هزار و پانصد
سال پيش تعلق دارند به سبكي و نازكي كاغذ و
داراي نقشهاي زيبايند و شمارشان چندان
است كه نميتوان استفاده از آنها را به
گروهي خاص محدود دانست. بدين سان، صنعت
دستي را بايد صنعت و هنري به راستي اجتماعي
و فراگير دانست كه از ذوق پرورش يافته و
هنرشناس ايرانيان در طول قرون و اعصار
حكايت ميكند.
لطف طبع و ذوق
سليم، هنرمندي و هنرشناسي، مردم داري و
ميهمان نوازي، مهرباني و بردباري مردم
ايران همواره با دليري و دلاوري و
جوانمردي و پهلواني همراه بوده و درنتيجه
ستمگريزي، طاقوتستيزي و مبارزه با
بيداد از روزگار ديرين و در طول تاريخ به
صورت بخشي از اعتقاد و ايمان ايرانيان
درآمده و در حماسههاي ايراني به بهترين
وجه گزارش شده است. ايرانيان، هموراه از
تسليم شدن در برابر زور و ستم سرباز زده و
ستايشگر دادپيشگي بودهاند. هرگاه امكان
رويارويي با ستمگران را يافتهاند، به پا
خاستهاند و اگر به دلايلي توانايي گردهم
آمدن و مقابله مستقيم را نداشتهاند راههاي
ديگر مبارزه را به صورت مبارزه منفي يا
مقابله غير مستقيم برگزيدهاند.
تاريخ انسان تاريخ
آزادي است و انسان آزاد از قيد و بند انواع
تعلقها، به پيروي از فطرت، جانب حق و عدل
را ميگيرد و سعي ميكند عدالت را تحقق
بخشد. نظريه ديني مهدويّت بياني از همين
حقيقت است.
همه پيروان اديان
الهي به اين حقيقت ايمان دارند كه با
فراگيري ظلم و جور در جهان، نجاتبخشي
ظهور خواهد كرد. اين انتظار، چون به صورت
مذهب اعتراض درآيد، توجه خاصي به عدل و داد
و مقابله با ظلم و جور را در وجدان مردم همه
عصرها و نسلها زنده نگه ميدارد. به
گواهي تاريخ، مردم ايران نيز از ديرباز با
اعتقاد به يكي از اديان الهي، به اين امر
باور داشتهاند و با گرويدن به اسلام به
ظهور مهدي معتقد شدهاند. شيعيان در وجود
امام دوازدهم كه مهدي منتظر و قائم آل محمد
عليهم السلام است، به صاحب امر و زمان
اعتقاد دارند و در آرزو و اميد ظهور او
هستند. بدين سان، باور به عدل و داد و اقامة
حق و حقيقت و انتظار قسط فراگير و اعتراض
هميشگي به ظلم و جور، زندگي همه ايرانيان
را هويتي روشن ميبخشد.
همچنين، در نظر
ايرانيان زندگاني امامان مظهري از حقطلبي
و عدالتخواهي است، به ويژه حماسه كربلا
گزارشگر تمام عيار و عيني ستمستيزي و
آزادگي و روايتگر ايثار همه چيز و همه كس
در راه اعتقاد و آرمان است.
در داستانهاي
حماسي ايران نيز چهره دادخواه مبارزاني
دردمند و باهمت ديده ميشود. سرسلسله اين
مبارزان نامآوري چون كاوة آهنگر است.
حماسه كاوه در اساطير ايراني بينظير است.
كاوه درفش انقلابي خود را بر ضد فرمانرواي
وقت عَلَم ميكند و مردم رنجكشيده و
عدالتخواه را با خود همراه ميسازد و بر
مظهر ظلم و ستم پيروز ميگردد.
اين باور مستمر
نشان ميدهد كه دادخواهي و حقطلبي و
آزاد منشي از عهد كهن در ميان عامة مردم
ايران جلوه و جلا داشته است و هم اكنون نيز
درخشش دارد.
سازمانهاي
گوناگون، از قبيل جوانمردان يا فتيان و
اهل اخوت و عيّاران و سنتهاي پهلواني و
نظام زورخانه، هم از كهنترين ايام در
ايران بنياد گرفتهاند. اين سازمانها،
فعالانه و در مواقع ضرورت به صورت پنهاني،
مراكز مهم مراقبت از زندگي اخلاقي،
بخشندگي، كارسازي، دستگيري مردم، و به
ويژه حفظ قوا و آمادگيهاي رزمي بودهاند.
ايراني ايثار و گذشت، سعي در رفع تعدي بر
مظلومان، سركوب ستم، اعتراض به ستمگران،
پنهان نكردن حقيقت، بيان حق در برابر
حاكمان جور پيشه، بهرهمندي از ملكه
سخاوت و بخشندگي را فتوّت ميخواند. نكته
جالب توجه آن است كه جوانمردان، پس از ظهور
اسلام، علي بن ابي طالب عليه السلام را
مثال كامل جوانمردي و فتوّت دانستهاند.
عيّاري نيز به تعبيري مدخل جوانمردي شمرده
شده است. ورزشكاران، علاوه بر آشنايي با
آداب و رسوم و معلومات و هنرهاي ورزش، بايد
متخلّق به اخلاق حميده و نظر پاك باشند و
فنوني را به كار برند كه حريف را خوار و
زبون نسازد و به هنگام غلبه، از خفيف كردن
هماورد در انظار بپرهيزند.
اين صفات و
خصوصيات جوانمردان و پهلوانان ايراني را
همواره در خدمت مردم قرار داده و آنها را
همراه مردم با ستمگري و زورگويي روياروي
ساخته است.
ادبيات ايران نيز
با تيزبيني و مهارت به اين بخش از زندگي
اجتماعي و سياسي ايران ميپردازد:
خانه برِ مُلك، ستمكاري است
دولت باقي ز كم آزاري است
رستم، كه
نيرومندي و خردمندي را جمع دارد، در همه
جاي شاهنامه مظهر بسياري از پسندها و
آرزوهاي ملت و نماينده ايران و حافظ
مرزهاي آن است. اين دلاور خردپيشه هرجا كه
لازم باشد، به هنگام دفاع از شرف و عدالت و
آزادي، خشمگين ميشود و با شاه در ميافتد:
تهمتن برآشفـت بــا شهريـار
كه چندين مدار آتش اندر كنار
همه
كارت از يكديگر بدتر است
تو را شهرياري نه اندر خور
است
مرا زور
و فيروزي از داور است
نه از پادشاه و
نه از لشكر است
كـه
آزادزادم نـه من بـندهام يــكي
بــنده آفـريـنندهام
علت دلبستگي
عامه مردم به رستم در طول قرنها، مرزباني
و درافتادن او با خودكامگان داخلي و خارجي
است. با غور در اين دو معني نتيجه ميگيريم
كه خودكامه ستيزي و نگاهباني مرزها، كه
حاصل آن آزادي و استقلال است، همواره
انگيزه قوي براي جنبشهاي مردمي ايران
بوده است. نمونههاي بسيار، از جمله جنبش
سربداران در گذشته، همچنين نهضتها و
قيامهاي مردمي صد و پنجاه سال اخير،
مانند تحريم تنباكو، مشروطيت، جنگل، ملي
شدن صنعت نفت، سيام تير و پانزدهم خرداد،
گزارشگر شيوه رفتار و كردار پايدار
ايرانيان در اين زمينههاست.
همين مردم كه از
ستمگريها و بيعدالتيها و خودكامگيها
از يك سو، و بيحرمتي به استقلالشان از
سوي ديگر، به جان آمده بودند و از حضور
بيگانگان و مستشاران بيگانه رنج ميكشيدند
و در فقدان استقلال و آزادي بيتاب شده
بودند و از دست رفتن ارزشهاي والا و
انساني را مشاهده ميكردند، بر اساس پيامهاي
اساسي اسلام، به جستجوي راهي تازه و يافتن
رهبري شايستة اين راه برآمدند. بدين سان
بود كه انقلاب اسلامي با قيام امام خميني،
قدس سره، آغاز گرديد و فرياد پرطنين اين
حكيم عصر، ديو ستم را گريزاند و رهايي و
آزادي را بشارت داد.
از لحظهاي كه
دعوت امام مردم را به بيداري فراخواند تا
روزي كه انقلاب به پيروزي رسيد، سالهاي
سخت و خونباري بر مردم ايران گذشت و بسياري
از رشيدترين فرزندان اين سرزمين در راه
برپايي حق و عدل و قسط به شهادت رسيدند.
شناختن و
شناساندن شخصيت امام وظيفه تاريخ اين عصر
است، به ويژه از آن جهت كه وي زنگار تسليم
را كه بر چهره فرهنگ اصيل ستم ستيزي نشسته
بود ماهرانه زدود و حصار ترس را فروريخت و
ديگر بار ملتي را به سرچشمة پاك و زلال
فطرت خدايي رهنمون شد.
با پيروزي انقلاب
به رهبري امام حكيم امت و استقرار جمهوري
اسلامي ايران، شور و نشاطي همگاني براي
اجراي برنامههاي عمران و توسعه پديد آمد.
امكانات و استعدادهاي فراوان و اميد به
آينده و تصميم مردم به شركت فعال در
سرنوشتشان دست به دست هم دادند و ايران را
براي حركتي شتابان در راه توسعه در شئون
انساني، فرهنگي، سياسي، اجتماعي و
اقتصادي آماده ساختند. توسعة همه جانبة
جمهوري اسلامي ايران به زير لواي استقلال
و آزادي، به جهات متعدد، خوشايند حكومتهاي
مداخلهگر و زورگوي جهان نبود و با منافع
آنها تعارض داشت. براي متوقف ساختن اين
جريان لازم بود كه اميد و شور و نشاط در
ايران انقلابي از ميان برود. امّا تلاش
دشمنان جهاني پيشرفت ايران از درون جامعه
براي درهم شكستن اراده استوار مردم و
نااميد كردن آنها به جايي نرسيد. آنان نخست
درصدد برآمدند كه انديشمندان و
خدمتگزاران انقلاب را از صحنه دور سازند و
مردم را دلسرد كنند. متفكر بزرگ آيتالله
مطهري را به شهادت رساندند، در رحلت ابوذر
زمان آيت الله طالقاني شادماني كردند، به
ترور آيتالله هاشمي و آيتالله خامنهاي،
رهبر معظم كنوني انقلاب، دست زدند كه به
لطف الهي اين دو اقدام شوم با شكست روبرو
شد. اين ناجوانمرديها در روحيه مردم مؤثر
نيفتاد. مردم، به پيروي از امامشان، بر اين
باور بودند كه اشخاص رفتنياند اما خدا
هست و حامي ايران است.پس از بينتيجه
ماندن روشهاي پيشين، دشمنان ناگزير شدند
جنگ ويرانگر و فرسايندهاي را بر مردم
صلحجو و خواهان آرامش و دوستي و برادري
ايران تحميل كنند و همزمان، در ادامه راه
گذشته، توطئههاي ديگري را نيز تدارك
ببينند. از جمله دو فاجعه هفتم تير و هشتم
شهريور 1360 را سازمان دادند.
در فاجعه اول،
هفتاد و دو تن از بهترين فرزندان اين آب و
خاك و قافله سالارشان آيتالله بهشتي را
به شهادت رساندند و در فاجعه دوم جمعي
ديگر، از جمله شهيد رجائي رئيس جمهور و
شهيد باهنر نخست وزير، را از جمهوري
اسلامي گرفتند، اما باز هم « راه رجا بر
مردم بسته نشد» و هنر دفاع از انقلاب در
جريان جنگ تحميلي به بهترين وجه عرض وجود
كرد.
با آغاز جنگ
تحميلي خانمانسوز هشت ساله، مردم ما به
ناچار توجه اصلي خود را از توسعه اقتصادي و
صنعتي و كشاورزي برگرفتند و يكپارچه و با
عزمي استوار به دفاع از انقلاب و
دستاوردهاي آن، دفاع از آرمانها و
اعتقادها و دفاع از ميهن و مرزهاي آبي و
خاكي آن برخاستند و بدين سان شور و نشاط
خويش را در اين دفاع مقدس و در راه وحدت ملي
و آرماني به نمايش درآوردند و شهدايي
گرانقدر و جانبازان و آزادگاني سرافراز در
راه دفاع مقدس به انقلاب اسلامي ارمغان
كردند.
با اين همه، در
اين دوره نيز براي نگاهداري و بهرهبرداري
از منابع ملي و انساني و توسعه همه جانبه
كوششهايي صورت گرفت. اما بيشتر آنچه وجود
داشت يا ساخته ميشد آماج حمله دشمن
نابكار ميشد كه بر خلاف همه موازين بينالمللي
و اخلاقي و انساني اماكن مسكوني و فرهنگي و
درماني و مؤسسات غيرنظامي را با ميدانهاي
جنگ يكسان ميشمرد. دشمن مراكز صنعتي و
كشاورزي را بارها مورد حملههاي بيامان
موشكي و بمبارانهاي خود قرار داد و حاصل
تلاشهاي ارزشمند را كه در شرايط دشوار
زمان جنگ تحميلي ارزش آن دو چندان شده بود،
ويران كرد.
بازسازي و
نوسازي، ديگر بار پس از جنگ تحميلي، با
بهرهگيري همه جانبه از تجربه عظيمي آغاز
شد و پيش رفت كه سالهاي پرافتخار و هيجانانگيز
دفاع مقدس به ايران ارزاني داشته بود. از
نتايج اين تجربه در تدوين راهبردهاي توسعه
و يافتن شيوههاي عمل در سازندگي،
استفاده شد. صنايع مادر و سنگين ايجاد
گرديد و توسعه يافت و بنيان سازندگي را
استوار ساخت و حصار تك محصولي بودن ايران
را فرو ريخت. در حال حاضر، با رشد صنايع
واسطهاي، وابستگي صنعت به خارج كاهش
يافته و توجه به طراحي و ساخت قطعات و
اجزاي ماشينها و تجهيزات در كشور و
همچنين پژوهش در امور مربوط به طراحي و
مهندسي سبب شده است كه بيشتر طرحهاي
صنعتي و زيربنايي، چون راهها، پالايشگاهها،
صنايع شيميايي، صنايع سيمان، سدها،
نيروگاهها و تأسيسات برقي، را كارشناسان
و متخصصان و كارگران ماهر و آزموده ايراني
تدوين و اجرا كنند و واحدهاي صنعتي داخلي
به توليد لوازم و تجهيزات آنها بپردازند.
همچنين نظر به
اينكه ايران داراي معادن غني و صنايعي است
كه فرآوري مواد اوليه را براي صنايع واسطهاي
ميسّر ميسازد، از حيث مواد اوليه
وابستگي صنعتش به خارج به ميزان نظرگيري
كاهش يافته و همزمان با داشتن منابع عظيم
انرژي و توسعة پتروشيمي، دامنه صنعت
پيشرفتهاش گستردهتر شده است.
افزون بر نتايجي
كه توسعه صنعتي كشور در سالهاي پس از
پيروزي انقلاب در زمينه ايجاد زيرساختهاي
مادي داشته است، توسعه اقتصادي و فني پايهگذار
و پيگير تربيت نسلي بالنده و پرتحرك و
پرشمار از مديران و صنعتگران دانش آموخته
و باتجربه و نيز كاركنان و كارگران ورزيده
و ماهر شده است كه بيشك گسترش دهندگان
صنايع موجود و بنيانگذاران و
پديدآورندگان صنايع آينده خواند بود.
جمهوري اسلامي
ايران، از آغاز كار، توسعه منابع انساني
را از عوامل مؤثر و بنيادين شكوفايي
اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي و سياسي تلقي
كرد و با همه دشواريهاي زمان جنگ در راه
تحقق آن گام نهاد. در اين زمينه، رشد سريع
جمعيت جوان كشور كوشش مضاعفي را طلب ميكرد
كه هم در عرصة آموزش و هم در حوزه فرهنگ
عمومي انجام گرفت. براي رفع بيسوادي تلاش
جدي شد.
در حال حاضر،
نزديك به 98 درصد كودكان به سنّ دبستاني
رسيده در سر كلاس درس هستند. در سال 1357،
شمار دانشآموزان كمتر از 8 ميليون نفر
بود و اكنون اين رقم به 7/18 ميليون رسيده
است. شمار كلاسهاي درس در سال 1357 حدود 250
هزار بود و اكنون به 650 هزار افزايش يافته
است. شمار دانشجويان دانشگاههاي كشور،
كه در سال 1357 يعني سال پيروزي انقلاب در
حدود 177 هزار نفر بود، در سال 1367 به حدود 382
هزار نفر و در سال 1378 به بيش از يك ميليون و
سيصد و شصت هزار نفر رسيده است. تعداد
دانشجويان دختر دانشگاهها سال به سال
افزونتر ميشود، به گونهاي كه نسبت
دانشجويان دختري كه در دو سه سال گذشته
وارد دانشگاهها شدهاند نزديك به پنجاه
درصد بوده و در سال تحصيلي اخير از مرز
پنجاه درصد گذشته است. در زمينه تحقيقات
نيز، هم به لحاظ كمي و هم از جهت كيفي،
موفقيتهاي فراواني به دست آمده است.
از جمله
دستاوردهاي باارزش اين دوره تغيير نسبت
محصلان دختر و پسر در مقايسه با گذشته است.
در سال 1357، تنها حدود 38 درصد از دانشآموزان
دختران بودند. اين نسبت سال به سال به نفع
دختران بهبود يافته و اكنون به 48 درصد
رسيده است و بيشك، در چند سال آينده، اين
نسبت دست كم به پنجاه درصد خواهد رسيد. در
سال 55، تنها 25 درصد از زنان بالاي شش سال
باسواد بودند و اكنون 74 درصد آنها سواد
دارند. پيشرفت يادشده نتيجة دستاوردي
بزرگتر يعني حضور فعال زنان در زندگي
اجتماعي پس از پيروزي انقلاب است. زنان
ايران سهم مؤثري در پيروزي انقلاب و جنگ
تحميلي هشتساله داشتهاند و به يمن همين
مشاركت بود كه حضورشان در فعاليتهاي
اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي و سياسي
نهادينه گرديد. بانوان ايراني، در اين
حضور فعال، پيشگامان و اسوههاي خود را
بانوان گرانقدري ميدانند كه در تاريخ
اديان الهي مورد ستايشاند. به خصوص، زنان
ايران اسلامي بانوان برجسته و شايسته صدر
اسلام و در پيشاپيش آنها حضرت فاطمه زهرا
عليها السلام، دختر گرامي پيامبر اسلام
صلي الله عليه و آله، را از هر جهت الگوي
خود قرار ميدهند.
همه جهان بيش و
كم خود را آماده ميكند تا به دورهاي نو
گام بگذارد و اگر جهاني نو نميسازد، باري
با جهان به گونهاي ديگر روبرو شود و از
صلح و صفا و آرامش و پذيرفتن حق حيات براي
همگان و محترم شمردن استقلال كشورها و
مداخله نكردن در كار آنها و احترام به
عقايد و آرمان ديگران و كوشش در عاري كردن
جهان از فقر و جهل خبرهاي تازهاي بگيرد.
ايران، با اميدها و آرزوهاي فراوان، كه
حاصل انقلاب اسلامي و پيروزي بر ظلم و و
ستم و فساد و تحقير مردم و استبداد و
وابستگي است، خود را آماده ميسازد تا به
رغم قدرتهاي سلطهگر در بناي اين جهان
نو شركت كند و سهم مؤثر داشته باشد. تجربه
بيست سالة پس از پيروزي انقلاب درسهاي
فراواني به او آموخته است.
احترام به
قانون، كوشش در اجراي آن و قانونمند ساختن
همه امور، دستاورد كم مانند اين دوران است.
مردم انقلابي ايران، از همان طليعة
انقلاب، با ايجاد نظامي بر پايه قانون
اساسي، در قانون گرايي، از همه انقلابهاي
پيروز جهان گوي سبقت درربودند. آنان، حتي
پيش از پيروزي انقلاب، در انديشه قانون
اساسي بودند. اين قانون، در ظرف مدتي كمتر
از يك سال پس از پيروزي انقلاب، نه تنها
تدوين شد و به تصويب مردم رسيد بلكه اجراي
آن در مهمترين اركانش، يعني قواي مجريه و
مقننه و قضائيه، آغاز گرديد. طرفه آن كه
حتي در دورة پيروزي انقلاب تا تشكيل مجلس،
شوراي انقلاب، بر اساس اصول و ضوابط روشن و
با تفكيك مطلوب قواي مقننه و مجريه و
قضائيه، كارهاي كشور را سروسامان ميداد.
در دوران مبارزات
انقلابي و پس از پيروزي خيرهكننده
انقلاب، همواره در مواقع حساس حضور
يكپارچه مردم براي پشتيباني از انقلاب و
دستاوردهاي آن و تجديد پيمان با آرمانهاي
انقلاب تحسينبرانگيز بوده است.
راهپيماييهاي شورآفرين و سرنوشتساز
دوران مبارزه در سراسر كشور، نماز عيد فطر
سال 1357، شهادتطلبي قهرمانانة 17 شهريور 57
و راهپيماييهاي تاسوعا و عاشوراي همان
سال، استقبال از امام در 12 بهمن57 ، پيروزي
انقلاب در 22 بهمن 57 ، شركت در همهپرسي
مربوط به تغيير نظام و استقرار جمهوري
اسلامي ايران كمتر از پنجاه روز پس از
پيروزي انقلاب در 11 و 12 فروردين 1358 و تأييد
نظام جمهوري اسلامي ايران با اكثريت 2/98
درصد كليه كساني كه حق رأي داشتند، شركت در
همهپرسي مربوط به قانون اساسي در 12 آذر
1358 و انتخابات دورههاي متعدّد مجلس
شوراي اسلامي و انتخابات رؤساي جمهور،
شركت در راهپيماييها و حضور فعال در جبهههاي
نبرد، صحنههاي پرشكوه بدرود با امام امت
و بيعت با رهبري پس از امام، نظام جمهوري
اسلامي را در تاريخ به عنوان يكي از نظامهاي
مردمسالار ثبت كرده است.
ايران بارها و
بارها آماج حمله و هجوم قرار گرفته و قيامهاي
متعددش در برابر ظلم و جور سركوب شده است.
به عنوان مثال، در صد سال اخير دشمنان مردم
جنبش مشروطيت و دستاوردهاي آن، قيام سي
تير و قيام پانزده خرداد را، هر يك به
نوعي، درهم شكستند و نتايج ملي شدن صنعت
نفت را با كودتاي آمريكايي بيست و هشت
مرداد 1332 پايمال ساختند.
اين سرزمين در سالهاي
نخست پيروزي انقلاب نيز شاهد توطئهها و
دشمنيهاي آشكار و پنهان متعدد داخلي و
خارجي، تفرقهانگيزيها، ترورها، آتشزدن
خرمنها، خرابكاري در صنايع و طراحي
كودتا بود. اما اين توطئهها با درايت و
روشنبيني رهبري انقلاب خنثي گرديد. مردم
ايران جنگ خانمانسوز تحميلي هشتسالهاي
را با همه سختيها و رنجهاي ناشي از
بمبارانها و موشكبارانهاي مناطق
مسكوني و ميراث فرهنگي، با شجاعت و در عين
بردباري و ايثارگري، تحمل كردند. استفاده
گسترده دشمن از انواع سلاحها، ازجمله
سلاحهاي شيميايي، خسارتهاي جبران
ناپذيري به بار آورد. برنامه دشمنان ايران
آن بود كه بكوشند تا انقلاب نوپاي مردمي ما
را عقيم سازند و اگر به اين هدف نرسيدند،
حداقل ايران انقلابي را با دشواريهاي
فراوان روبرو نمايند و از شتاب آن بكاهند و
آن چنان بر مصائب و تلفات و خسارات ناشي از
جنگ بيفزايند كه در پايان فاجعه سرزميني
ويران و قطعه قطعه و مردمي گرسنه و بيخانمان
و ماتم زده باقي بمانند و ميهن عزير ما
نتواند قد راست كند. اما به لطف حق قادر
مطلق، پروردگاري كه ايران را هميشه سربلند
و سرافراز و الهي خواسته است، چنين نشد.
دولت مهندس موسوي، با تكيه بر مردم،
دشواريهاي زمان جنگ را ايثارگرانه پذيرا
شد و زنان و مردان آرمانخواه و ميهن دوست
ايران دليرانه و سخاوتمندانه، با بذل جان
و مال خويش، جنگ را به بهترين وجه و دست
تنها اداره كردند؛ آن هم در شرايطي كه همه
قدرتهاي كوچك و بزرگ يار و ياور تمام
عيار دشمن بودند. در صحنههاي دفاع،
شهروندان شرق و مغرب و شمال و جنوب حاضر
آمدند، در دل سنگرها و خطوط مقدم جبهه و
اسارتگاهها يكديگر را بيشتر شناختند و
همدلي و حتي همزبانيشان باهم بيش از آنچه
در تصور دشمن و دوست بگنجد افزون شد و اين
حماسه دفاع از آرمان و مرزهاي ميهن از آنان
بنياني مرصوص ساخت. گردهم آمدن شهروندان
مناطق كشور موجب گرديد كه آشنايي مردم
استانها و شهرهاي كشور با يكديگر به
دوستي و ياري و ياوري و حتي نقل مكان و
استقرار در محلهاي جديد بينجامد، و
زردشتي و كليمي و مسيحي و مسلمان سني و
شيعه، از خرد و كلان، كوچك و بزرگ، زن و مرد
با هم در دفاع از ميهنشان به صورت دوستان
يكدل و همراهان يكرنگ با صفا و پاكباز و
سرفراز درآيند و اين چنين به همه مردم جهان
معرفي شوند. بدينسان، دفاع مقدس نيروي
مردمي تمام عيار و آمادهاي براي دفاع از
مرزهاي ميهني و آرماني، در قالب قواي مسلح
كشور، مركب از ارتش و سپاه و واحدهاي
بسيجي، پديد آورد.
با توقف جنگ، تلاش
براي غلبه بر مشكلات و دشواريها آغاز
گرديد و سراسر ايران به جبههاي بزرگ براي
سازندگي بدل شد ــ براي بازسازي آنچه در
جنگ تحميلي ويران شده بود و براي نوسازي و
عمران كشور با ايجاد راهها، نيروگاهها،
كارخانهها، سدها، مدرسهها، دانشگاهها،
اين فعاليت عظيم و پردامنه در زمان حيات
پر بركت امام امت آغاز گرديد و پس از رحلت
آن بزرگمرد، با هدايت مقام معظم رهبري
حضرت آيت الله خامنهاي، ادامه يافت.
در اين دوره نيز،
دشمنان ايران كه مايل نبودند اين كشور بار
ديگر قد راست كند از هيچ بهانهجويي و
كوششي براي تأخير افكندن كارها و ايجاد
موانع بر سر راه اجراي برنامهها دست
برنداشتند، اما ايران، كه توطئههاي
ابتداي پيروزي انقلاب و سپس دورة جنگ
تحميلي و دهشتآور هشتساله را با
سرافرازي و سختكوشي و پايداري قاطبة ملت
از سر گذرانده بود، توانست روي پاي خود
بايستد و در نگاهباني از استقلال خويش و
پافشاري بر آن الگو شود و از اين آوردگاه
نيز سربلند بيرون آيد.
انتقال ادارة
كشور، در پايان يك دورة پرتلاش سازندگي،
از يك رئيسجمهور، آيتالله هاشمي
رفسنجاني، به رئيس جمهور ديگر، حجه
الاسلام والمسلمين خاتمي، نه تنها به
آرامي و زيباترين شكل و به گونهاي كم
مانند سامان يافت، بلكه بار ديگر يكي از
شگفتيهاي ديگر مردم سالاري را در تاريخ
نظامهاي متكي به مردم و آراي آنها به
نمايش گذاشت و حماسهاي نو پديد آورد كه
جهانيان را به تحسين واداشت و ناگزير ساخت
كه به حقانيت همه انتخابات ايران پس از
پيروزي انقلاب و مردمي بودن نظام و
استواري پايههاي آن اعتراف كنند و آگاهي
گسترده سياسي و موقعشناسي و تعهد
هوشمندانه مردم ايران را در نگاهباني از
انقلاب اسلامي و استمرار آن بستايند. اين
آگاهي و حضور با اقتدار مردم يك بار ديگر
در سال 1377 در انتخابات گسترده شوراهاي
اسلامي شهر و روستا و سپس در بهمن ماه 1378،
در انتخابات ششمين دورة مجلس شوراي اسلامي
عرض وجود كرد و بنيانهاي انقلاب اسلامي و
مردمسالاري را استوارتر ساخت.
پيروزي در انقلاب
و نگاهباني آن در راه پرنشيب و فراز گذشته
و تصميم به استمرار آن نتيجه درخشان تمدن و
فرهنگ كهن ايراني و اسلامي است. اين ميراث
ياريگر ايران خواهد بود تا فرهنگ وتمدن
خويش را پر بارتر و بانشاطتر سازد و با
چنين دستمايهاي پربها در ساختن تمدني نو
در جهاني نو حضوري فعال و مشاركتي جدي و
خلاق داشته باشد و در خدمت به معنويت،
تقويت نقش زنان و جوانان براي ساختن فرداي
بهتر، احترام به حقوق زنان و پاسداري از
آن، تحكيم بنيان خانواده به عنوان بستر
اصلي رشد و توسعه جامعه و شكوفايي شخصيت
فردي و اجتماعي انسان، استقرار دوستي و
صلح و آرامش در سراسر جهان بر اساس كرامت
انساني و نيز كمك به استقلال و آزادي ملتها
سهم خود را ادا كند و بدينسان، تقوا و
فضيلت، حكمت و محبت، عدالت و آزادي و
احترام به انسان را مبنايي استوار براي
گفتگوي تمدنها سازد. حاصل اين گفتگو بناي
جهاني خواهد بود غرقه در كرامت و فضيلت
انساني با ظهور نسلي نو فارغ از نوميديها
و سرگشتگيها، و در نهايت، برخورداري
آزادانه و عاقلانه و عاشقانه از فرهنگ و
تمدني سرشار از معنويت.
تاريخ به
روشني گواهي ميدهد كه قوم ايراني قومي
بلند همت و آرامش طلب و صلحجو و دوستدار
رفاقت و همدلي بوده و هست. تفكر توحيدي و
پايبندي به آرمانها و باورهايي داراي
منشأ آسماني ملت ايران را به اين نتيجه
رسانده است كه
نظـر پـاك تـواند رخ جانان ديـدن
كه در آيينه نظر جز به صفا نتوان كرد
آري ايران
ستايشگر آزادي و آزادمنشي، نيكي و نيكانديشي،
پاكي و پاكدامني، راست گفتاري و درست
كرداري، عدالتخواهي و ظلم ستيزي، مردم
دوستي و مهرورزي، ميهمان نوازي و مهرباني،
احترام به ديگران، دانش طلبي، حقيقت جويي
و خداپرستي است و بر اين پايه زندگي را در
اين سرزمين بنياد نهاده، رونق و گسترش
داده و خود را تا به امروز استوار و سربلند
نگاه داشته است و به ياري حق همواره به
همين سان نگه خواهد داشت. اين ملت، در عين
حال، طي تاريخ خود با خشونتهاي فراوان
دشمنان روبرو بوده و هنوز هم هست. ايراني
هميشه خواسته است در آرمان خود ثابت قدم
باشد و انحرافناپذير بماند، اما هيچگاه
نخواسته است كه بر ديگران ستم روا دارد،
بلكه احترام به مردم و دوستي با ملتها را
سرلوحة رفتار و كردار خود ساخته و اگر دست
به سلاح برده براي آن بوده است كه در برابر
مهاجماني كه انديشه محو او و آرمانهايش را
در سر داشتهاند بايستد و از سرزميني كه
پايگاه اعتقادات اوست و از آرمانهاي
والاي خود دفاع كند. دشمنيهايي كه با
ايران كردهاند و رنج و عذابي كه بر آن
رواج داشتهاند و آشفتگيها و ويرانيهايي
كه برايش به جاي گذاشتهاند هيچ گاه ملت
ما را از فرستادن پيام اصلياش باز نداشته
است، پيامي كه بيتالغزلش گزارش حقيقت و
تجليلات ذات و صفات حق در كل آفرينش است و
در لحظه لحظة تاريخ طولاني و زندگي پرنقش و
نگار او تكرار ميشود. ابلاغ اين پيام
افتخار اوست و سبب ميشود كه كه از سختيها
نهراسد و از عهد و پيمان خويش بازنگردد و
همواره با زبان حال بگويد:
از دم صبـح
ازل تـا
آخـر شام
ابــد
دوستيّ
و مهر بر يك عهد و يك ميثاق بود
هنگام آن است
كه دامن سخن را در اين مقدمه فراچينيم و
خواننده را به ديدن بخشي اندك از آنچه
گفتيم، با ياري زبان و بيان گوياي تصوير
فرا خوانيم. به بسياري از نكتهها اشارتي
نكرديم، بنا بر آن است كه بيننده خود، در
ضمن سير و سياحت خويش، بسياري از ناگفتهها
را دريابد، خرسنديم كه در اين گشت و گذار،
تيزبيني و نكتهيابي، روح نقّاد و ذهن
وقّاد، چشم جستجوگر و دل آگاه خوانندگان «كتاب
ايران» همراه ما خواهد بود.
نيك بسيار بگفتيم در اين باب سخن
و اندكي بيش نگفتيم هنوز از بسيار
نعمتت بار خدا يا زعدد بيرون است
شكـر انعام تو هرگـز نكند شكرگـزار
و آخرُ دَعوينا اَن الحمدلله ربّ العالَمين
حسن حبیبی
|